تاریخچه زبان های باستانی ایرانی :

 کهنترین زبان ایرانی و یکی از کهنترین زبانهای آریایی که امروز به دست ما رسیده است،‌ زبانی است نامور به "اوستایی" دلیل این نامگذاری آن است که یگانه نوشتاری که از این زبان بدست ما رسیده،‌ اوستا است. همینجا این نکته را باید گفت که نام اوستا در خود اوستا نیامده، بلکه این نام بعدها در نوشته های دیگر بدان گفته شده است. (همچنانکه نام شاهنامه هم در شاهنامه نیامده!). زبان اوستایی،‌ زبانی است نزدیک به سانسکریت (سنسکریت) که مادر زبانهای هندی است. پروفسور بارتولومه یکی از بهترین اوستاشناسان و سانسکریت دانان با ترجمان اوستا به سانسکریت به خوبی این نزدیکی را نشان داد.

کهن ترین متن های اوستایی و سانسکریت در اصل مربوط به هزاره دوم پیش از میلاد اند. هرچند که بیشینه خاورشناسان باور دارند که خیلی دیرتر بر روی کاغذ آمده و مکتوب شده اند. گات ها از اوستا و وِدا ها از متون سانسکریت نخستین بخش های آفریده شده به این زبانها هستند.

از آنجا که سراینده گات ها،‌ شخص زرتشت است،‌ آن گروه که زرتشت را نه در هزاره دوم،‌ که در هزاره نخست پیش از میلاد میدانند، تفاوت فراوان زبان اوستا با زبان پارسی باستان (میخی) _که در میانه هزاره نخست پ.م نوشته شده_ را چنین توجیه میکنند که زبان اوستا زبانی است مربوط به شرق ایران و زبان پارسی باستان مربوط به غرب. که بیشینه زبانشناسان و باستانشناسان چنین نیاندیشیده و زبان گاتها را کهن تر از پارسی باستان میدانند. زبان پهلوی که در دوره اشکانی در ایران رواج یافت، زبانی است شرقی. ولی میان زبان اوستایی و پهلوی تفاوت آنقدر زیاد است که نمیتوان گفت در زمان هخامنشیان در شرق ایران به اوستایی سخن میگفتند و بلادرنگ پس از اسکندر، پهلوی رایج شده!!.

سخن درباره زمان و مکان زرتشت از حوصله این بحث بیرون است.

پس از زرتشت،‌ پیروانش به همان زبان و با سبکی نزدیک بدان به سرایش پرداختند که یسنا و یشت های نوین و ویسپرد نتیجه آن است. یشت های کهن که از پیش از زرتشت باقی بود نیز با باورهای نوین، اصلاح شد.

وندیداد واپسین بخش است که شاید کهنگی زیادی داشته باشد ولی گویا در دوران هخامنشیان و خشایارشا با اصلاحاتی وارد متون مزدایی شده. به هر رو ادبیات اوستایی در دوران هخامنشی منحصر به متن های دینی بوده و واپسین بخش های آن نگاشته شد. با یورش اسکندر،‌ بخشی بزرگ از متن های اوستایی نابود گشت و در زمان بلاش اشکانی (350 سال پس از اسکندر) اوستا بازیابی شد.

درباره دبیره یا خط اوستایی اختلافات فراوانی وجود دارد. بر اساس روایات سنتی،‌ این دبیره را خود زرتشت ساخته است. شاید نسبت دادن خطی چنین پیشرفته به هزاره دوم پیش از میلاد منطقی نباشد. ولی ایرانیان که در دوران هخامنشی نبوغ خود در اختراع خط را نشان دادند، بیگمان خطی برای نگاشتن سروده های دینی خود نیز داشتند و شایسته نیست که بگوییم اوستا که در آنزمان کهن بود و زبانش با زبان مردمان متفاوت،‌ را سینه به سینه نگه میداشتند!. ضمن اینکه اگر خطی برای اوستا نبود و کتابی وجود نداشت، اسکندر چه چیزی را سوزاند و نابود کرد؟ و بلاش چه چیزی را گرداوری کرد؟!

 

زبان دیگر باستانی ایران،‌ پارسی باستان است که یگانه سند ما از آن، کتیبه های هخامنشی است.

به همین جهت آشنایی دانشمندان با این زبان محدود است به واژگانی چند که از کتیبه ها بدست آمده. با توجه به اینکه پاپیروس های هخامنشی یافت شده،‌ زبانی موسوم به آرامی دارند و لوح های گلی تخت جمشید نیز به زبان ایلامی نوشته شده اند،‌ خاورشناسان چنین باور دارند که زبان پارسی باستان اگرچه زبان پارسیان و شاهنشاه بوده ولی زبان اداری و دیوانی نبوده است. شگفت آنکه این نقش را نه به ایلامی که به آرامی میدهند.!! (بی توجه به اسناد حسابداری که از تخت جمشید یافت شده و همه ایلامی است و نه آرامی)

ولی گویا به تازگی لوح هایی گلی به زبان پارسی باستان نیز یافت شده و میتواند نشانگر این باشد که هخامنشیان از چندین زبان برای حکمرانی جهانی خود بهره میبردند.

درباره خط یا دبیره میخی پارسی دانشمندان بر دو بخش اند. گروهی همچنانکه منطق حکم میکند آنرا ایجاد شده در زمان مادها به دست پارسیان میدانند (با توجه به یافت شدن دو لوح زرین به این خط و زبان که در کهنگی و اصالت آن تردیدی نیست). کوروش بزرگ نیز در پاسارگاد به همین خط مینگارد ولی داریوش بزرگ نوشتارهایی بزرگ و درازتر بدان مینگارد که مهمترینش کتیبه بیستون است. گروهی دیگر از سر بدبینی نسبت به ایرانیان و توانایی آنها در ساخت خط، آفرینش خط پیش از داریوش را محال دانسته!! و کتیبه بیستون داریوش را نخستین اثر میدانند و باقی را ساخته شده پس از آن میدانند. این یعنی دیگر کتیبه ها به دست داریوش و فرزندانش جعل شده اند!!. مستدل ترین مدرک این گروه یکی تفاوت های زبانشناسانه و خطی کتیبه ها و دیگری اشاره داریوش در بیستون به اینکه او سازنده این خط است،‌ میباشد. بسیاری از زبانشناسان به ایراد نخست پاسخ گفته و ایراد دوم نیز اصلا پذیرفته نیست. چراکه داریوش در بیستون میگوید،‌ به دستور من این نوشته ساخته شد (یعنی کنده شد و نوشته شد) و نه اینکه اختراع شد!!. ضمن اینکه اگر داریوش، خودش را مخترع این خط بداند، آنگاه اینقدر کم هوش نیست که دستور بدهد به نام آریارمن و آرشام و کوروش بزرگ کتیبه و لوح به همان خط جعل کنند!!!. فرزندان داریوش نیز بیگمان آنقدر خردمند و دانش آموخته بودند که بدانند مخترع این خط، پدرشان است. پس اگر میگوییم داریوش و فرزندانش برای مشروعیت بخشی به خویش، کتیبه هایی مربوط به پیش از خود،‌ جعل کردند، آنگاه نمیتوانیم بگوییم که داریوش با افتخار میگوید که خط میخی پارسی اختراع شده به دستور اوست!!.

 

با سرنگونی شاهنشاهی هخامنشی، این خط و زبان کمرنگ میشوند و خط و زبان یونانی چیره میگردد. در نیمه دوران اشکانی، بلاش بزرگ زبان و خط پهلوی که در کشور رواج فراوان یافته بود را رسمی کرد. و از آن زمان تا اشغال ایران به دست اعراب این زبان، زبان چیره ایران بود. حتا پس از اسلام نیز تا دو سده در نیمه غربی کشور مردم به زبان پهلوی سخن میگفتند و در شرق کشور فارسی دری. در نوشتارهای تاریخی مربوط به زبان مردم ایران در سده های نخست پس از اسلام، به فارسی (عجمی) و پهلوی جداگانه اشاره رفته. دستگاه اداری کشور نیز در زمان امویان زبان و خط پهلوی بود و سپس به عربی برگشت. تا اینکه در زمان سامانیان و صفاریان، در نیمه شرقی کشور،‌ زبان فارسی دری رسمی شد و آثار ادبی ارزشمندی چون تاریخ بلعمی به نثر و اشعار رودکی و دقیقی و به ویژه شاهنامه فردوسی آفریده شدند که این زبان را به عنوان زبان نوین ملت ایران جا انداختند. بدین ترتیب با اینکه به زودی حاکمیت از دست ایرانیان بیرون شده و به دست ترکان غزنوی و سلجوقی افتاد ولی زبان فارسی کاملا جا افتاد و عربی منحصر شد به نوشتارهای دینی و علمی و پهلوی منحصر به زرتشتیان.

درباره خط یا دبیره پهلوی گمان بر آن است که این دبیره از روی دبیره آرامی ساخته شده است. این درحالی است که پهلوی چندین دبیره دارد و روشن نیست سخن از وامگیری کدام دبیره پهلوی از روی آرامی است؟! روشن نیست که این دبیره آرامی در کجا رسمی بوده و جریان داشته و کدام دولت پشت و پناه آن بوده است؟ دبیره پهلوی در زمانی ساخته میشود که خط یونانی در همه خاورمیانه و ایران رسمی و فراگیر بود. و اگر قرار بر تقلید بود (خاورشناسان عادت دارند که همه چیز ایرانیان را تقلیدی بدانند!!) می بایست از یونانیان تقلید میشد و نه از قوم بیابانگرد و آواره و بی خانمان آرامی.

در دوره ساسانی دو خط گشتک دبیره (کتیبه ای ساسانی) و هام دبیره یا پهلوی شکسته فراگیرتر بود. هرچند مانویان و مسیحیان نیز دبیره ویژه خود را داشتند. پس از اسلام فقط هام دبیره برای نوشتن و بازنویسی آثار زرتشتی به کار میرفت.

بیشتر خاورشناسان باورمندند که خط اوستایی یا دین دبیره از روی هام دبیره ساخته شده است. این سخن در شرایطی زده میشود که کهنگی متون اوستایی به 3700 سال و کهنگی متون پهلوی دست بالا به 2000 سال میرسد. و روشن نیست که چرا نمیگویند که هام دبیره پهلوی از روی دین دبیره اوستایی ساخته شده است؟!

اکنون که سخن دوباره به خط اوستا رسید،‌ همینجا بگویم که بیشتر خاورشناسان باور دارند که اوستا برای نخستین بار در دوران ساسانی مکتوب شده است!!. و این یعنی خط بطلان بر همه داده های تاریخی ما که میگوید اسکندر اوستا را پراکنده کرد و بلاش اشکانی 200 سال پیش از اردشیر بابکان ساسانی آنرا گرداوری کرد.

روایاتی هم داریم که شاپور اردشیران در تدوین دوباره اوستا دست داشت. و همچنین در دوران شاپور دوم بار دیگر اوستا بازسازی گشت. آنانکه نوشته شدن اوستا را برای نخستین بار در دوران ساسانی میدانند نیز کمترین هم اندیشی با هم ندارند. گروهی زمان آنرا شاپور یکم میدانند. گروهی شاپور دوم. گروهی انوشه روان و گروهی خسروپرویز و حتا گروهی یزدگرد سوم!!. نقدهای مستدل و کوبنده ای که این نویسندگان بر یکدیگر نوشته اند همه این فرضیات را خنثی و بی اثر میکند. به گونه ای که مجبوریم بگوییم هیچ اطمینانی بر اینکه اوستا در چه زمانی مکتوب شده نیست.

شایان توجه است که این اختلافات درباره کتاب شدن اوستا است و نه آفرینش آن. وگرنه همه ایرانشناسان معتبر، میدانند که محتوای اوستا مربوط به پیش از اسکندر است و بر سر اینکه چقدر پیش از اسکندر،‌ اختلاف دارند.

 

با چند نمونه چگونگی حرکت واژگان در درازای تاریخ را میبینیم :

1- ورترغنه (Vrateraqna) نام ایزدی است آریایی که خدای جنگ و پیروزی در اوستا است. این نام را در پارسی باستان نیافتم. ولی در پهلوی به دو شیوه کهن ورهران (Verahran) و شیوه نوین تر ورهرام (Verahram) آورده شده. در زبان فارسی دری کهن که امروز فقط در لهجه های محلی قابل ردیابی است،‌ وهرام (Vahram) و در فارسی دری نوین که شاهنامه فردوسی آنرا در ایران به عنوان زبان رسمی تثبیت کرد بهرام شد.

به خوبی میتوان دید که واژگان و نامها در درازای تاریخ از حالتی دراز و دشوار در تلفظ و پرحرفی به حالتی ساده و کوتاه تبدیل شده اند.

2- میثره نام ایزدی دیگر است در اوستا که آنرا خدای بزرگ،‌ ایزد عهد و پیمان و نگهبان سرزمین های آریایی میدانستند. در پارسی باستان ث به ت تبدیل شده و فتحه آخر به آ. یعنی میترا. در پهلوی به شکل متر و میتر خوانده میشده. ولی در فارسی با تبدیل ت به ه،‌ به میهر و در فارسی رسمی به مهر تثبیت شده است.

3- آثره در اوستا به معنای آتش است. در پهلوی آنرا به دو شیوه آتور و آتخش نوشته اند. آتور در فارسی به آذر تبدیل شده و آتخش به آتش و هر دو در فارسی به کار میرود.

 

 

 

ادبیات پهلوی :

 

پیش از این کمی درباره زبان و خط پهلوی سخن گفتیم. زبان پهلوی اگرچه پس از اسلام از رواج افتاد ولی در ادبیات فارسی جایگاهی برجسته داشت. در شاهنامه به شکل مداوم از کیش پهلوی، جامه پهلوی، سرود پهلوی، جوشن پهلوی و خط پهلوی سخن میرود که منظور عناصر فرهنگ ایران باستان است.

 

در ادب پارسی، زبان پهلوی به آواز بلبل که زیباترین آوازهای پرندگان است،‌ همانند شده است.

 

فردوسی در شاهنامه میگوید :

نگه کن سحرگه تا بشنوی / ز بلبل سخن گفتن پهلوی

 

خیام در یکی از رباعیات خویش چنین میسراید :

روزی است خوش و هوا نه گرم و نه سرد / ابر از رخ گلزار همی شوید گرد

بلبل به زبان پهلوی با گل زرد / فریاد همی زند که می باید خورد

 

خواجه شیراز، حافظ مهرآیین در یکی از زیباترین غزلهایش میگوید :

بلبل بشاخ سرو به گلبانگ پهلوی/ میخواند دوش درس مقامات معنوی

 

زبان پهلوی دو دوره مجزا را بر خود دیده است :

پهلوی اشکانی که آنرا پهلوانیک میخواندند و پهلوی ساسانی که آنرا پارسیک میگفتند.

همچنین برخی آنرا از نظر مکانی مورد بخشبندی قرار داده و پهلوانیک را پهلوی شرقی یا شمال شرقی و پارسیک را پهلوی غربی یا جنوب غربی دانسته اند. ولی بخشبندی جنوبی و شمالی بسیار نادرست است.

بدبختانه برخی ایرانشناسان مانند نولدکه افسانه ای ساخته و ایران را عرصه و میدان جنگ اقوام جنوبی و شمالی دیده اند و از همین اساس حتا زبان های ایران را جنوبی و شمالی کرده اند!!. این تئوری ویرانگر به ویژه در دوران فعالیت کمونیست های خلقی،‌ مجالی شده بود تا به بهانه آن آذربایجان و دیگر بخشهای شمالی ایران را از ایران جدا کنند!. حال آنکه هرگز چنین شکافی در میان جنوب و شمال ایران دیده نشده و آنچه دیده ایم،‌ شکاف شرقی و غربی بوده است. مادها در نیمه غربی کشور فرمانروایی داشتند. پارتها از شرق کشور برآمدند و چیرگی شان بر غرب کشور به سختی صورت گرفت،‌ چراکه غربی ها آنها را نمیپذیرفتند. پس از اسلام نیز صفاریان و سامانیان شرق کشور را از دست امیران عرب بیرون کرده و نخستین فرمانروایی ایرانیهای مسلمان را در نیمه شرقی سامان دادند ولی غرب کشور زیر نفوذ اعراب باقی ماند و چندی هم زیر نفوذ آل بویه بود. تا اینکه از زمان صفوی به بعد،‌ از هر چهارجهت کشور ما کوچک شد ولی دیگر به دو نیمه شرقی و غربی بخشبندی نشد. حال اگر کسی توانست یک نمونه تاریخی از تقسیم ایران به جنوبی و شمالی بیابد، بگوید. دلیلش همسانی فرهنگی جنوب غربی ها و شمال غربی ها (پارسیان و مادها) و فاصله جغرافیایی نزدیک تر آنهاست.

 

از زبان پهلوی اشکانی،‌ چیزی جز چند پوست نوشته و لوح بی مقدار و کتیبه های ساسانی به زبان و خط اشکانی،‌ چیزی باقی نمانده است.

از زبان پهلوی ساسانی،‌ کتیبه های ساسانی بیشتری باقی مانده است. ولی آنچه باعث شده زبان پهلوی مانند زبان پارسی باستان،‌ فراموش شده و گمشده نباشد،‌ نه کتیبه ها،‌ که انبوه دفترها و نامه های ایرانی در زمینه های گوناگون است که اگرچه بیشتر آنها در کتابسوزی اعراب صدر اسلام نابود شد،‌ ولی بخش ارزشمندی به دست زرتشتیان پس از اسلام بازنویسی گشت و امروز به دست ما رسیده است.

 

بزرگترین کتاب به پهلوی،‌ دینکرد (دینکَرت) است که دانشنامه دین زرتشتی بود و اگرچه بخشی از آن نابود شد ولی بیشتر آن به دست ما رسیده است. بندهش (بون دَهِشن) کتابی دیگر است که محتوایی علمی – دینی دارد و بیانگر جهانبینی و دانش ایران دوره ساسانی است. همچنین زاتِسپَرَم. ماتیکان هزار دادِستان کتابی مربوط به فقه و حقوق زرتشتی است. زند اوستا یعنی ترجمان اوستا به پهلوی نیز از جمله آثار مهم پهلوی اند. زند وهومن یشت (بهمن یشت یا یسن) مربوط به یشتی است گمشده که به دست ما نرسیده و به همین جهت با توجه به نبود اصل اوستایی، در اصالتش تردید وجود دارد. کتابهایی چون شِکند گمانیک ویچار (گفتار گمان شکن) و گجستگ ابالیش آثاری هستند برای بحث فلسفی و کلامی که در دوره اسلامی برای دفاع از کیان دین زرتشتی نوشته شده اند. کتابهایی چون جاماسب نامه و ... ظاهرا حالت پیشگویی آینده را دارند و سخن از پیشگویی سرنگونی ساسانیان و یورش تازیان میزنند. ولی با توجه به سبک و محتوا به گمان میرسد پس از اسلام و به جهت نگهداشت ایمان مردم و دادن امید به آنها نگاشته شده یا ویرایش شده اند. مینوی خرد و اندرز آتورپات مانسپندان (آنرا به اشتباه مهرسپندان میخوانند. درحالیکه در پهلوی واژه ای به شکل "مهر" نداریم. مان اسپند یعنی خانه مقدس و نام پدر آتورپات بوده) و یادگار بزرگمهر (ادیاتکاری وزرگمتر) کتابهایی اخلاقی برای پند و اندرز. کارنامه اردشیر بابکان (کارنامکی ارتخشیری پاپکان) و یادگار زریران (ادیاتکاری زریران) کتابهایی مربوط به ادبیات حماسی و تاریخی و درخت آسوریک منظومه ای زیبا که به همراه یادگار زریران آنرا از دوران اشکانی میدانند. ارداویراف نامه (ارتاویراف نامک) یکی از محبوب ترین آثار ادب پهلوی که مربوط به سفر مینوی موبدی به نام ارداویراف به بهشت و دوزخ است. پس از اسلام شاعری زرتشتی به نام بهرام پژدو آنرا با نام زراتشت نامه به نظم کشید. دور نیست که دانته شاعر ایتالیایی سده چهارده میلادی (فردوسی ایتالیا) در نگارش کمدی الهی از ایده ارداویراف نامه بهره برده باشد. نسخه نخستین ارداویراف نامه را در اثری دیگر به پهلوی یعنی کتیبه کرتیر موبد مربوط به سده سوم میلادی میبینیم. که حتا باعث شده گروهی گمان برند که ارداویراف همان کرتیر است. نامه شهرستانهای ایران (نامکی شتریایی ایران) دفتری تاریخی درباره تاریخچه شهرهای ایران است. دفترهای دیگری چون اندرزهای خسرو انوشه روان،‌ نامه خسرو و ریدک،‌ داروی خرسندی، اندرز پوریوت کیشان،‌ روایات پهلوی (روایات جمع "روا" است و نه "روایت")،‌ نامه اشاوهیشتان و شمار دیگری آثار کوچک پهلوی (گاهی در ترجمان عنوان به جای نامه از رساله بهره میبرند) وجود دارند. که برخی از آنها مانند ارداویراف نامه و کارنامه اردشیر بابکان و زند وهومن یشت و بندهش و ... زودتر به فارسی ترجمان شده اند. ولی برخی یا ترجمان نشده و یا کامل ترجمان نشده اند.بر گرفته از سایت کانون پژوهشهای ایرانشناسی

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زبان های باستانی ایران


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٤ | ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.