آشنایی با زبان های باستانی ایران :

 

دیباچه : گروه های زبانی

واحد پژوهش ایرانشناسی گروه تاریخ افراز در پاییز امسال اقدام به برگزاری نشست هایی برای آشنایی با زبان و خط های باستانی ایران کرد.

در نشست یکم مباحث کلی درباره زبانها و زبانشناسی و خانواده زبانهای جهان مطرح شد.

 

همچنانکه میدانیم بزرگترین خانواده زبانهای جهان،‌ زبانهای هندو اروپایی و یا آریایی است. خانواده ای که امروزه در هر 5 قاره پراکنده شده و چه از نظر پراکندگی در میان کشورها و قاره ها و چه از نظر جمعیت سخنوران (متکلمین) بزرگترین خانواده است.

همه اروپا در چیرگی زبانهای اروپایی است که شاخه از زبانهای آریایی به شمار می آید. در آسیا زبانهای هندی و ایرانی میلیونها سخنور دارند و به دلیل استعمار دولت های اروپایی در چند سده گذشته،‌ همه قاره آمریکا و اقیانوسیه و همچنین بخش بزرگی از آفریقا به زیر چیرگی زبان های اروپایی رفته است.

 

دیگر خانواده های بزرگ عبارتند از خانواده زبان های سامی (عربی و عبری) و خانواده زبان های اورال – آلتایی (ترکی و مغولی). که اگرچه میلیونها سخنور دارند ولی هرگز قابل سنجش با زبان های آریایی نیستند. عربی که در صدر اسلام زبانی بدوی،‌ ناشناخته و بی اعتبار بود و دایره لغات آن حتا به 1000 لغت نیز نمیرسید و هیچ خط و دبیره ای نداشت، به لطف توسعه اسلام،‌ زبان نخست خاورمیانه و شمال آفریقا گشت. ولی نتوانست از سد ایران گذر کند و بدین ترتیب نیمی از جهان اسلام یعنی از ایران تا شبه قاره هند و آسیای جنوب شرقی،‌ از حل شدن در فرهنگ عربی _به لطف فداکاری ایرانیان در ساختن دیواری انسانی_ نجات یافت. عبری زبان قومی به نام عبرانی ها است و از میان آنها فقط معدودی به نام یهودیان که دینی ویژه داشتند، باقی ماندند. که آنها هم به جهت آوارگی در جهان و ستم های فراوانی که در 2000 سال گذشته دیدند در حال فراموشی زبان و میراث خود بودند که با تشکیل کشور مستقل تا اندازه ای نجات یافتند.

زبان های اورال – آلتایی زبان اقوام مغول و ترک و دیگر اقوام نزدیک به آنهاست که تا 1500 سال پیش هیچ تمدن و فرهنگی نداشتند و اقوامی غارتگر و بدوی در شمال چین بودند. از آن زمان گروه هایی از آنها به سوی جنوب و غرب یورش بردند و در جهان شهرت یافتند. ولی در کل ایران و روم در برابرشان سد بودند. تا اینکه اسلام این سد را برداشت و به ویژه از 1000 سال پیش به اینسو پای آنها به ایران و قفقاز و آناتولی و خاورمیانه و حتا شرق اروپا باز شد و در آنجا یکجا نشین شدند. در این میان امپراتوری مغول ها پس از فروپاشی چیزی از خود به جای نگذاشت مگر رگه هایی نژادی در میان مردمان ایران و آسیای میانه. ولی ترکها توانستند زبان خود (اوغوزی) را به دیگر مردمان نیز تحمیل کرده و به ویژه در آناتولی و قفقاز و آذربایجان زبان ترکی اوغوزی از 500 سال پیش به اینسو زبان چیره این سرزمین ها شده است.

گروه زبانهای ترکی چندین زبان دیگر دارد که در آسیای میانه و بخشهای کوچکی از چین بدان سخن گفته میشود. و زبان مغولی نیز منحصر به مغولستان و برخی نواحی آن است.

ولی همچنانکه اشاره شد،‌ این دو گروه چه از نظر جمعیت سخنوران و چه از نظر پراکندگی در جهان قابل سنجش با زبان های آریایی نیستند. گمان میرود نیمی از مردم جهان در 5 قاره به زبان های آریایی سخن میگویند.

همچنین از دید میراث مکتوب بشر،‌ باید گفت زبان های آریایی نقشی درجه یک دارند،‌ به گونه ای که اگر اسناد و آثار و نوشتارهای زبانهای آریایی را حذف کنیم‌، چیز زیادی از میراث مکتوب انسانها از زمان اختراع خط در چند هزاره پیش از میلاد تا امروز باقی نمیماند.

مهمترین نوشتارهای تاریخی دوران باستان به زبان یونانی و سپس لاتین هستند که آریایی اند. بخش بزرگی از آگاهی های ما از شرق باستان از راه آثار مکتوب زبان های هندی و ایرانی بدست می آید و آثار به جای مانده از زبان های ناآریایی مانند سومری و آشوری و بابلی و ایلامی و مصری خیلی زیاد نیستند. در دوران پس از اسلام بیشتر نوشتارهای علمی و تاریخی و جغرافیایی مسلمانان به عربی بود و فارسی در رده دوم قرار میگیرد. با اینحال دوران زرین عربی کوتاه بود و در پایان قرون وسطای اروپا،‌ با خاموش شدن شعله مسلمانان، مسیحیان حجمی بزرگ از آثار مکتوب را به زبانهای اروپایی (که آریایی اند) آفریدند. و به ویژه پس از انقلاب صنعتی در غرب،‌ همه حجم دانش در همه حوزه ها و رشته ها_که به سال به سال چند برابر میشد_ به چند زبان اروپایی (انگلیسی،‌ فرانسوی،‌ آلمانی و ایتالیایی، هلندی و تا اندازه ای روسی) نگاشته شد. به گونه ای که امروز میراث مکتوب یکی از زبان های مطرح اروپایی (فرانسه یا انگلیسی یا آلمانی مدرن با 300- 400 سال کهنگی) شاید بیش از همه میراث مکتوب همه زبانهای غیر اروپایی در درازای تاریخ بشر باشد.

حال با این توصیفات،‌ لازم است که همه مردم جهان نگاهی بسیار جدی به شناخت زبان های آریایی و ریشه ها و پیوندهای میان آنان داشته باشند.

 

شاخه های زبان های آریایی :

خانواده زبان های آریایی به سه گروه،‌ اروپایی،‌ هندی و ایرانی بخشبندی میشوند.

گروه زبانهای اروپایی به سه شاخه رمانس،‌ ژرمنیک و اسلاو و زبان مستقل یونانی بخشبندی میگردد.

شاخه رومانس ناشی از تاثیر و ادغام زبان رمی های باستان یعنی لاتین با زبانهای بومی اروپا است. پس از فروپاشی امپراتوری رم و تشکیل پادشاهی های مستقل،‌ این کشورها به مرور به سوی پروژه ملت سازی پیش رفتند و تا پایان قرون وسطا یکی از زبانهای موجود در سرزمین شان را به عنوان زبان رسمی و ملی برگزیدند. از این جمله میتوان به ایتالیایی،‌ فرانسوی، اسپانیایی،‌ پرتقالی و رومانیایی و کروات اشاره کرد.

شاخه ژرمنیک بیشتر ناشی از کوچ خود اقوام ژرمنیک است تا ادغام زبانی با زبانهای دیگر. اقوام ژرمنیک که قدرتمندترین اقوام اروپای شمالی بودند، با کوچ های پیاپی شاخه های گوناگونی از زبانهای خویش را در شمال اروپا پخش کردند. که مهمترین های آنها عبارتند از آلمانی، انگلیسی، هلندی،‌ دانمارکی، نروژی،‌ سوئدی و ...

شاخه اسلاو نیز تاریخچه ای مربوط به خود دارد. زبانهای اروپای شرقی بیشتر جزو این شاخه هستند. از جمله روسی،‌ اوکراینی،‌ لهستانی، فنلاندی،‌ چکی،‌ اسلواکی، صربی و ...

گروه زبانهای هندی گروه بسیار گسترده ای است. شاید نزدیک به 1000 زبان در حوزه زبان های هندی وجود داشته باشند که بیشتر آنها آریایی اند (زبان دراویدیان در جنوب هند، آریایی نیست). امروز در هر ایالت هند با چندین زبان گوناگون مواجه میشویم. به همین جهت در هر ایالت زبان رسمی چیزی است. هرچند زبان هندی (که زبانی مصنوعی و تازه ساز است) و انگلیسی در همه هند کاربرد دارند. از جمله مهمترین زبان های هند، سندی و گجراتی و کشمیری و بنگالی است. بخش بزرگی از مردم پاکستان نیز به زبان سندی و کشمیری سخن میگویند. زبان اردو نیز لهجه ای دیگر از زبان هندی است.

گروه زبان های ایرانی نیز بسیار گسترده است. فارسی دری که با چندین و چند لهجه در 4 کشور ایران،‌ افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان سخنور دارد در مقام نخست قرار میگیرد. زبان پشتو که در پاکستان و افغانستان سخنور دارد،‌ بلوچی که در پاکستان و ایران سخنور دارد،‌ ارمنی در ایران و ارمنستان و کردی در ایران و عراق و ترکیه و سوریه و گیلکی در شمال ایران از دیگر زبانهای ایرانی مهم هستند. زبان هایی چون تاتی تقریبا منقرض شده و زبان هایی چون تالشی و تبری رو به انقراض هستند.

 

پیوند میان زبان های آریایی :

در وجود پیوند میان زبان های اروپایی،‌ پیوند میان زبانهای ایرانی و پیوند میان زبان های هندی کسی شکی نداشت. ولی در دو سده اخیر با پیشرفتی که در زبانشناسی و همچنین باستانشناسی شد،‌ خاورشناسان غربی با کمال شگفتی دریافتند که پیوندی بسیار محکم و تاگسستنی میان سه گروه اروپایی،‌ هندی و ایرانی وجود دارد. این پیوندها گاه چنان است که نزدیکی یک زبان در قلب اروپا با یک زبان در چند هزار کیلومتر آنسوتر در هند یا ایران،‌ بیش از نزدیکی آن زبان اروپایی با یک زبان اروپایی دیگر است. این نکته را به صورت خاص در سنجش زبانی از گروه رومانس با زبانی از گروه ژرمنیک در می یابیم. که از حوصله این بحث بیرون است.

بدین ترتیب خاورشناسان غربی با بهره گیری از زبانی مانند سانسکریت،‌ و زبان فارسی دری و همچنین زبانهای خودشان، توانستند رمز زبانهای فراموش شده و ناشناخته ایرانی (چون پارسی باستان و اوستایی) را دریافته و آنها را ترجمه کنند و آنگاه با ترجمه بخش پارسی کتیبه بیستون بود که بخش های ایلامی و بابلی (که رونوشت آن است) خوانده و ترجمه شد و بدین جهت رمز این زبانها نیز گشوده شد. از آن به بعد علاوه بر آنکه آکادمی های اختصاصی برای آموزش زبان های باستانی ایرانی در کشورهای پیشرفته جهان بنیانگذاری شد، در کرسی های زبانشناسی و ادبیات زبان های اروپایی نیز،‌ دانشجو با زبانهای باستانی شرق (از جمله ایران) آشنا میشود.

شاید اینجا نیک باشد که به نقل گفته پروفسور بارتولومه بپردازیم که یک دانشجوی ادبیات انگلیسی حتما باید با زبانهای ایرانی چون اوستایی و فارسی آشنا باشد.

گاندی که علاوه بر دارای بودن عنوان پدر ملت هند، یکی از بزرگترین اندیشمندان جهان در دوران معاصر بود،‌ به هندیان توصیه میکند که سانسکریت و فارسی بیاموزند. که البته چنین نیشد و امروز هندیان نه سانسکریت میدانند و نه فارسی.

بدبختانه در ایران ما نیز کمترین توجه ممکن به یادگیری زبان های باستانی شرقی شده است. به اجبار 6 سال در مدرسه به دانش آموزان همه رشته ها،‌ عربی میاموزند (حتا بیش از انگلیسی که در کاربردش گمانی نیست). این درحالی است که دانش آموخته نظام آموزش و پرورش کشور حتا نام زبان هایی چون اوستایی،‌ سانسکریت،‌ پارسی باستان، پهلوی و ... به گوشش نمیخورد. چه برسد به اینکه بخواهد با زبان و خطش کمی آشنا شود. این حالت ثمره تبلیغ سده هاست. سده هاست که در ذهن مردم ایران جا انداخته اند که فرهنگ اروپایی ها و هندی های نامسلمان کمترین نزدیکی و همسانی به ما ندارند و آنها یکسره اجنبی و بیگانه اند و آنگاه عرب مسلمان،‌ برادر و خواهر آیینی و هم فرهنگ ماست!!.

در دانشگاه و در رشته های هم پیوند با بحث زبان و ادبیات،‌ نیز بیش از آنکه به زبان های باستانی که ریشه زبان امروزین ما هستند،‌ پرداخته شود به زبان عربی پرداخته میشود. و این درحالی است که دانشجوی ادبیات در کشورهای اروپایی علاوه بر آشنا شدن با زبان های باستانی اروپا چون لاتین و یونانی،‌ حتا با زبانهای آریایی شرقی نیز آشنا میشود.

 

در نشست نخست ما،‌ برای جا افتادن ژرفای پیوند میان زبان های آریایی،‌ و اثبات اینکه نزدیکی آنها به هم شعار نیست، نمونه هایی از زبان های گوناگون آریایی مطرح شده و دوستان به اوج همسانی واژگان پی بردند. از میان زبان های اروپایی : زبانهای مطرح تری چون انگلیسی،‌ فرانسوی،‌ آلمانی، ایتالیایی و لاتین روی میز قرار گرفتند. از میان زبانهای هندی :‌ سانسکریت و گاهی هندی نو و از میان زبانهای ایرانی،‌ طبعا فارسی و گاهی کردی و بلوچی و گیلکی و برخی لهجه های محلی ایران در کنار زبان های باستانی ایران یعنی اوستایی و پهلوی و گاهی پارسی باستان قرار گرفتند. و آنگاه یک واژه در میان این زبانها رد یابی شد.

سنجش شمارگان در میان زبان ها :

نخست از شمارگان (اعداد) آغاز کردیم. و پی بردیم که شمارگان در همه زبانهای آریایی تقریبا یکی اند،‌ منتها به گویش و لهجه و نگارشی گونه گون.

شاید بیشترین اختلاف میان زبانهای آریایی عدد یک باشد. در سانسکریت اَیکَم، در پهلوی اِوَک، در اوستا اَئِوَ، در یونانی مونو، در لاتین اونوم، در ایتالیایی اونو، در فرانسه اَن، در آلمانی آینس و در انگلیسی وان است.

ولی نگاه به باقی شمارگان حیرت انگیز مینماید.

"دو" در اوستایی و سانسکریت : دَوَ در هندی و فارسی و فرانسوی "دو" و ایتالیایی (دوئه) و لاتین (دوئو) است. در یونانی باستان دی و در یونانی مدرن دیو ا ست.

"سه" در انگلیسی و اوستایی و سانسکریت یکی است (Three). با تبدیل "س" به "ت" در یونانی باستان و لاتین (تریا) و ایتالیایی (تره) و یونانی مدرن (تری) نیز همانند هستند. در آلمانی درای. همان واژه با تغییر تلفظ در فرانسه به کار میرود (تخوا).

چهار در میان زبانهای ایرانی (اوستایی : چَتوَر) و هندی (سانسکریت : چتواری) یکی بوده و با تبدیل "چ" به "ک" در زبانهای رومانس (کواتر) (با تغغیر تلفظ در فرانسه کتخ) و در زبانهای ژرمنیک با تبدیل "چ" به "ف" (انگلیسی : فور، آلمانی : فیه ر) واژه همسان میگردد. در یونانی کمی تفاوت دارد : تترا و تسرا.

"پنج" در میان زبانهای ایرانی و هندی چه باستانی و چه امروزی کاملا یکیست (پنچَ سانسکریت، پنچَن اوستایی) و در یونانی بسیار نزدیک است (پنتا).

عدد "شش" نیز در میان زبانهای ایرانی و هندی (سانسکریت : شت، اوستایی : شَوَش) نزدیک است و در زبانهای اروپایی به شکل سک یا سی (لاتین و ایتالیایی) سیکس یا سیز یا زکس (به ترتیب، انگلیسی، فرانسوی، آلمانی) در آمده. در یونانی باستان هگزا و یونانی مدرن اکسی.

"هفت" در زبانهای ایرانی دارای "ه" است. (اوستایی : هپتَ). درست همانند یونانی "هپتا". در یونانی مدرن اِپتا و گاهی اِفتا. شکل هندی آن سپت است که بدون کمترین تغییر در لاتین به کار رفته. روشن نیست که چطور هندیان با لاتینیان همانندی یافته اند و ایرانیان و یونانیان. در فرانسوی کلا همیشه همان دیکته لاتین وجود دارد با تلفظی محیر العقول!! در ایتالیایی "پ" کلا حذف شده : "ست". در زبانهای ژرمنیک "پ" به "و" تبدیل شده : سِوِن و زیوِن به زبانهای دیگر رفته است.

هشت در اوستایی "اَشتَََوَن" و سانسکریت "اَشتَوَ" است. با تبدیل "ش" به "خ" در زبانهای ژرمنیک آخت آلمانی و ایت انگلیسی بدست آمده. در یونانی و لاتین "ش" به "ک" تبدیل شده : اُکتو. در ایتالیایی "ک" حذف شده : اُتو.

شماره 9 نزدیک ترین شمارگان در میان زبانهای آریایی است. در زبانهای ایرانی و هندی باستانی و امروزی تقریبا یکسان بوده (سانسکریت : نَوَ، اوستایی : نَوَن) و در زبانهای اروپایی به شکل نانو (یونانی) ناین (انگلیسی)،‌ نوین (آلمانی)، نوف (فرانسوی) و نوو (ایتالیایی) و نووم (لاتین) درآمده است.

ده در اوستایی همین شکل را دارد و در سانسکریت "دش" است. در لاتین "دسم" و ایتالیایی "دسی" و فرانسه "دیس" است!. در یونانی "دِکا".

بیست فارسی در پهلوی و برخی گویشهای محلی ایران "ویست" است. در سانسکریت "س" های ایرانی به شکل "ش" است. واژه ویمشتی در سانسکریت برای بیست وجود دارد که همانندی فراوانی با عدد بیست در لاتین (ویجینتی) و ایتالیایی (ونتی) دارد. در فرانسه هم طبق معمول همان دیکته با تلفظی شگفت!

دوازده فارسی چقدر همانند دوادشم سانسکریت و دوئودسیم لاتین و دودسی ایتالیایی و دودِکا یونانی است. دوز فرانسوی نیز همانندی با دوآزده پهلوی دارد.

هفده در سانسکریت "سپت دش" و در لاتین "سپتن دسیم".

جالب است بدانید که در لاتین به جای نوزده میگویند "یک از بیست" (اون د ویجنتی). این حالت دقیقا در سانسکریت یعنی زبان باستانی آریایی حاکم است که به نوزده میگفتند : اکم ن ویمشتی!

 

دیگر واژگان :

واژگان کلیدی چون "پدر"،‌ "مادر" و "برادر" بی کمترین تغییر در میان زبان های باستانی و امروزین هندی و ایرانی و اروپایی نگه داشته شدند. به گونه ای که انسان گمان میکند از زبان به زبان دیگر وام گرفته شده است. درحالیکه چنین نیست. و این همانندی نشان پیوندی کهن دارد.

واژه "رئوچینگ" اوستایی به "روچ" پهلوی و "روز" فارسی دگرگون شده است. "روژ" کردی گویی وارونه شده و در فرانسوی به ژور و در ایتالیایی به جورنو تبدیل شده است و همان معنا را دارد.

واژگان "من" و "مئینیو" اوستایی به شکل Mind و memoryو ... معنایی نزدیک را دارد.

واژه "مئیذ" اوستایی به گونه mid در آمده است.

واژه "دئو" که در اوستا و سانسکریت در اصل معنای روشنایی داشته امروز این معنا را در فارسی از دست داده ولی در انگلیسی همان Day به معنای روشنایی و همچنین روز است. در فرانسوی که ریشه از لاتین دارد نیز Di همان نقش Day را دارد. یعنی در روزهای هفته به جای Saturday و Monday از Samedi و lundi و ... بهره میبرند.

واژه "دیو" که در ادبیات اوستایی و سانسکریت معنای خدا میدهد،‌ و پس از تحولاتی که زرتشت برای ایرانیان ایجاد کرد به خدایان شر و بد گفته شد (وارون هندیان). هرچند هنوز واژه دی در میان نام ماهها و روزها باقی ماند. این واژه هنوز در زبانهای مدرن اروپایی معنای خدا میدهد. deity و divine و ...

واژه "استی" اوستایی و است فارسی در فرانسه به شکل est و در انگلیسی is و ist در آلمانی شده است.

واژه "تو" در زبان های ایرانی در فرانسوی همینگونه (Tu) و در آلمانی du شده است.

ضمیر "من" فارسی و پهلوی که در زبانها و لهجه های ایرانی و هندی کمی تغییر میکند،‌ در انگلیسی به شکل me و my و در فرانسوی به شکل moi‌ و mon و ma و me... درآمده است.

نزدیکی زبانهای ایرانی و اروپایی گاه بسیار جالب است.

برای نمونه اگر یک فرانسوی به روستایی در مرکز ایران ایران برود و بگوید "تو اِ مون پِر؟" آن روستایی آنرا فهمیده و به او پاسخ میدهد نه، من پدر تو نیستم!!.

یا اگر به شماره تلفن یک فرانسوی زنگ بزنید،‌ او هنگام برداشتن گوشی میگوید : "کیه س؟" و ما ممکن است گمان کنیم که آن شخص،‌ اسفهانی (اصفهانی) است و نه فرانسوی!!.

واژه کلیدی و مهم "نه" به معنای رد کردن و یا برای منفی کردن جمله ردپای بسیار حیرت انگیزی دارد. به گونه ای که تقریبا در همه زبانهای مهم هندی و ایرانی و اروپایی (از باستانی تا مدرن) همسان است. "نهی" در هندی،‌ "نا" و "نِه" در برخی لهجه های ایرانی،‌ ناین در آلمانی،‌ نو در ایتالیایی و فرانسوی و انگلیسی و نات و نو و … برای منفی کردن.

در فارسی با افزودن "ن" به پیش از فعل ها آنها را منفی میکنیم. نمیخواهم،‌ نمیروم،‌ نمیبینم. و در انگلیسی جمله I do want یا I do see واژه Not به پیش از فعل که افزوده شود،‌ منفی میشود (I do Notsee). همچنین در فرانسوی که کافی است واژه ne پیش از فعل به کار رود (Je sais من میدانم) و البته pas پس از فعل،‌ تا جمله منفی شود. (Je ne sais pas) یعنی حتا در دستور نیز بیننده نزدیکی هستیم.

یا "نیست" فارسی که از ترکیب "نه" و "است" ساخته شده معادل فرانسوی است : Ne + est = N'est

و ده ها نمونه دیگر که من با صرف زمانی نه چندان زیاد _و با توجه به اینکه در میان زبانهای اروپایی جز انگلیسی بر دیگر زبانها چیرگی ندارم و همچنین کمترین آشنایی با زبانهای ایرانی چون ارمنی و پشتو و بلوچی و کردی و ... ندارم و از زبانهایی چون سانسکریت و هندی نو و پارسی باستان نیز جز برخی کلیات چیزی نمیدانم و آشنایی ام با اوستایی نیز خیلی زیاد نیست_ با کمی کنکاش بدان دست یافتم. حال تصور کنید اگر گروهی از دوستان گرد هم آیند و هر کدام با یک زبان اروپایی، ایرانی یا هندی خیلی خوب آشنا باشند،‌ چه دانشنامه خوبی از واژگان هم پیوند در میان زبانهای آریایی ساخته میشود.                    

بر گرفته ازکانون پژوهش های ایرانشناسی

 

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: زبان های باستانی ایران


تاريخ : ۱۳٩٠/٧/٤ | ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.