جشن ها ٫ شادی ها و باورهای ملی در ایران باستان



نویسنده : رویا غلامپور  با سپاس از سایت پایگاه تاریخ وفرهنگ ایران

1 . جشن ها و شادی ها

در ایران باستان هر ماه سی روز تمام بود که دوازده ماه و 360 روز می شد . چون سال 365 روز و شش ساعت است . لذا پنج روز و شش ساعت باقی می ماند که آنرا روزهای کبیسه و یا بهیزک و یا پنجه و پنجه وه و روزهای گات ها می نامیدند و در میان اعراب این روزها بنام خمسه مسترقه نامیده می شد . گستره جغرافیایی برگزاری این جشنها شامل شهرهای ایران بزرگ ( فلات ایران ) می شود که بسیاری از آنها امروزه بخشی از ایران نیستند ! بخشی از این شهرهای ایرانی شامل : تاجیکستان - سمرقند - بخارا - بلخ - هرات - قندهار - عشق آباد - باکو - نخجوان - ارمنستان - دیاربکر - کردستان عراق - کردستان ترکیه و کردستان سوریه می باشند .

بعد از هر سه سال که مجموع ساعتهای باقی مانده از سال به یک روز می رسید ، روزهای کبیسه شش روز می شد ، یعنی در سه سال اولی که تعداد ساعتها به حساب نمی آمد روزهای کبیسه پنج روز بود و در سال چهارم ساعتهای چهار سال حساب شده و یک روز به جمع کبیسه اضافه می شد که شش روز می گردید و روز ششم را اُورداد[1] ( روزهای زیادی ) می گفتند .

هریک از این پنج روز کبیسه که جشن مهم آخر سال است به نام یکی از گاتهای پنج گانه است و آنها عبارتند از :

أهنه وَد روز[2]

اوُشته وَد روز[3]

سپنته مَد روز[4]

 وَهو خشتره روز[5]

وَهیشتوا یشت روز[6]

همانطوری که هریک از ماههای دوازده گانه بنام خدا یا یکی از فرشتگان است ، روزهای اول و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم هر ماه نیز بنام خدا و بیست و شش روز دیگر بنام فرشتگان ایزدان است که نگهبانی همان روزها را دارند . برای سی روز ماه در خرده اوستا فصل ویژه ایست که آنرا اوستای سی روزه می گویند . در گاهنامه قدیم زرتشتیان پس از تمام شدن سی روز از فروردین که هر کدام نام مخصوص دارد روز را بجای سی و یکم از یکم شروع می کنند و نام اول هر ماه را اورمَزد می نامند .

در آئین مزدیستی در یک ماه لفظ دی سیه مرتبه تکرار شده و برای اینکه از یکدیگر تشخیص داده شوند هرکدام را با نام روز بعد از خود خوانده اند تا اشتباه نشود یعنی روز هشتم ماه را که دی می باشد دی بآذر گفته اند . اورمزد و دی در کتاب اوستا نام خداوند است و ایرانیان قدیم در هر ماه این چهار روز را به احترام نام آفریننده جهان تعطیل می کردند و این چهار روز را اومزد و سه دی می گفتند که اول و هشتم و پانزدهم و بیست و سوم می باشد و با این حساب در ماه چهار روز بجای چهار آدینه کنونی تعطیل داشتند . با این تفاوت که روزهای آدینه در سال پنجاه و دو روز است ولی تعطیلات دوازده ماه ایران باستان چهل و هشت روز بود .

2 . شش گاهنبار یا شش جشن

از بحث شش گاهنبار که بنام شش جشن بزرگ سال است به حقایق زیادی پی می بریم و به درک مطالبی که در جهان علم و دانش صورت چیستان حل نشدنی بخود گرفته بود پیروز می شویم . در ابتدای تورات می نویسد : خداوند در شش روز آسمانها و زمین و ستارگان و آب و گیاه و بطور کلی همه موجودات را آفرید و در روز هفتم بیاسود . و در قرآن نیز در سوره اعراف آیه پنجاه و دو آمده : بدرستی که پروردگار شما آفرید آسمانها و زمین را در شش روز .

این مطلب از کیش قدیم ایرانیان سرچشمه گرفته ، زیرا در آئین مزدیسنان آمده که اهورامزدا جهان را در شش هنگام نه در شش روز متوالی از هفته ، بلکه در مدت یکسال ( 365 روز ) آفریده است . چنانکه در آغاز فصل 25 بند هشن می گوید : اهورامزدا فرمود، آفرینش جهان در شش گاهنبار یا گهنبار ( شش وقت ) انجام گرفت .

شش گاهنبار بشرح زیر است .

میدیوزرم[7] ، میدیوشم[8] ، پیتی شهیم[9] ، ایاترم[10] ، میدیارم[11] ، همس پت مدم[12]

1- جشن میدیوزِرم- از یازدهم اردیبهشت که خورشیدروزنام داردشروع و درپانزدهم همان ماه بپایان می رسد . در این روزها ، آسمان و ستارگان و کهکشان آفریده شده است .

2- میدیوشِم – در یکصد و پنجمین روز سال یعنی از یازدهم تیرماه که خورشید روز نام دارد شروع و در پانزدهم این ماه پایان می گیرد . در این روزها دریاها و آبها آفریده شده است .

3- پِیتی شَهیم – در یکصد و هشتادمین روز سال است که به حساب قدیم از بیست و ششم شهریور که اشتاد روز است تا سی ام شهریور می باشد . زمین در این روزها آفریده شده است .

4- ایاتِرم – دویست و ده روز پس از آغاز سال است . این روزها به حساب قدیم از بیست و ششم مهر که اشتاد روز نام دارد تا سی ام مهر است ، اما با حساب کنونی از بیستم تا بیست و چهارم مهر خواهد بود . در این روزها گیاهان و اشجار آفریده شده است .

5- میدیازِرم – در دویست و نود روز از سال گذشته است و با تقویم فعلی از دهم تا چهاردهم دی ماه است . در این روزها جانوران آفریده شده اند .

6- هَمَس پَت مَدِم – در سیصد و شصت و پنجمین روز که روز آخر سال است می باشد ، ولی با تقویم فعلی از بیست و پنجم تا آخر اسفند است که مصادف با اول فروردین می باشد . این گهنبار از پنج گهنبار دیگر مهمتر و گرامی تر است و یکی از برتریهای این روز آن است که آفرینش انسان در آن صورت گرفته است .



3- جشن نوروز

چنانکه ذکر شد خداوند آفرینش را در 365 روز سال به پایان رسانید و اول فروردین بیاسود . پس ، از نظر مذهبی پایان آفرینش خدا روز نوروز است که تا آن روز همه چیز بوجود آمده و هست شده است . روز اول فروردین فَرَوَهر گذشتگان به زمین فرود می آیند . این موضوع فروهر از ادبیات شیرین کیش مزدیسنی می باشد که داستان بسیار دلکشی دارد و یکی از فلسفه های مهم جشن نوروز و فرود آمدن این فروهران است که روز اول فروردین به زمین می آیند و از خانه و کاشانه صاحب خانه دیدن می کنند . فروهر یا فره وشی یکی از نیروهای مقدس و معنوی انسان است که پیش از آفرینش در عالم بالا وجود داشته و هنگام آفرینش انسان در هیکل او داخل شده او را رشد و ترقی داده و نگاهداری می کند و پس از مرگ انسان دیگر باره با همان پاکی و تقدس اولی بجای خود باز می گردد .

در آثار الباقیه بیرونی و شاهنامه فردوسی و کتابهای دیگر ، جشن نوروز را به جمشید که از پادشاهان بزرگ سلسله پیشدادی است نسبت می دهند و می گویند : جمشید تختی از طلا ساخت و برآن نشست دیوان آنرا برداشته و در یک روز جمشید را با تخت طلا از دماوند به بابل بردند . این روز اول فروردین بود که هرمزد نام داشت و مردم آن را جشن گرفتند و شادی کردند .

فردوسی بزرگ در شاهنامه چنین می گوید :

سر سال نو هرمز فروردین                                بر آسود از رنج تن دل زکین

بزرگان به شادی بیاراستند                                 می و جام و رامشگران خواستند

چنین جشن فرخ از آن روزگار                           بمانده است از آن خسروان یادگار

حکیم عمر خیام در نوروزنامه راجع به جشن نوروز چنین می نویسد : " سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که آفتاب در هر 365 شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید از آن آگاهی یافت نوروز نام نهاد ، پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان باو اقتدا کردند و آنروز را جشن گرفتند و به جهانیان خبر دادند تا همگان آنرا بدانند و آن تاریخ را نگاهدارند و بر پادشاهان واجب است که آئین و جشن و رسم ملوک را بجای آرند ، از بهر مبارکی و خرمی کردن در اول سال و هرکس در نوروز جشن کند تا نوروز دیگر عمر در شادی گذراند . "

4- خانه تکانی

ایرانیان باستان چند روز به نوروز مانده خانه تکانی می کردند و به این سبب که معتقد بودند فروهرهای مردگان در روزهای اول فروردین به خانه و کاشانه آنها سرازیر می شوند و از خانه و هفت سین و خوردنیهای آنها دیدن می کنند و مقداری هم می خورند . اگرخانه و کاشانه تمیز و پاک و آراسته باشد فروهران شاد می شوند و به زندگان آن خانه دعا می کنند و می گویند اجاقت همیشه روشن باد و با دل خوش و خیال راحت به مکان خود باز می گردند و اگر خانه ناتمیز و ناپاک باشد و هفت سین نداشته باشد آنها عصبانی می شوند و اهل خانه را نفرین می کنند و با حالت بد به مکان اولیه خود می روند و تا سال بعد ناراحت هستند . از لحاظ بهداشت نیز کاری معقول است چون حداقل سالی یکبار تمام اثاث خانه برچیده شده شستشو می شود و نظافت کلی خانه انجام می گیرد .

5- آتش چهارشنبه سوری

در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصر سلطنتی یا کاخهای بزرگ شهر خرمنی از آتش روشن می کردند و دیگران نیز بنا به پیروی از آنان بالای بام خود آتش روشن می نمودند . سوری به معنی سرخی – سرخ رنگ مانند گل و شراب و سور به معنی عیش و سرور و شادمانی است . و نیز به معنی بارو شهر و بام بلند و دیوار دور شهر است و آتش را به آن جهت روشن می کردند که معتقد بودند تمام بدیها و سیاهی ها را در آتش افکنده و می سوزاندند و از روی آتش می پریدند و می گفتند سرخی تو از من زردی من از تو . منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی کردار زشت و ناپسند است .

در زمان هخامنشیان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم می کردند و با همان روش از روی سه آتش بنام:آسمان ، آذر و آبان که نام سه فرشته مقرب خدا هستند می پریدند . پس از آن آتش به هفت قسمت تقسیم شد و بنام هفت امشاسپند ( فرشته مقرب ) از روی آنها می پریدند . ( ایرانیان قفقاز هنوز در شب چهارشنبه سوری ، هفت توده آتش می افروزند و از روی آن می پرند ) . پس از افروختن بته ها و هیمه ها خاکستر آنرا جمع می کردند و از خانه بیرون می بردند و کنار دیوار می ریختند .

آجیل مشگل گشا که از هفت نوع میوه خشک تهیه شده در شب چهارشنبه سوری ضروری بود که هر خانواده باید آنرا تهیه می کرد و بنام هفت امشاسپند در سفره چهارشنبه سوری می گذاشت . از این آجیل مشگل گشا همه خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند . سپس در کوزه کهنه سال مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند ، زیرا می گفتند که فروهرها از کوزه نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آنها پاشیده می شد . در زمان ساسانیان بجای آب ، سکه هایی در کوزه می انداختند و آنرا از پشت بام به زمین می زدند ، بمنزله اینکه روزی و پول فراوان برای آنها نازل شود .

دکتر ذبیح الله صفا در مورد نوروز و چهارشنبه سوری می گوید : " جشن نوروز که آن را جشن فروردین یا بهار جشن می گویند از روی اورمزد در فروردین ماه شروع می شود . بنا به باور زرتشتیان ماه فروردین و جشن فروردین مربوط به فروهرهای در گذشتگان پاک و پارسا است که در اول سال به زمین فرود می آیند و از این لحاظ است که مردم برای خشنودی ارواح نیاکان ، جهت این جشن تشریفات زیاد قایل شده اند . " ناگفته نماند که نوروز دو قسمت بود ، پنج روز اولی را نوروز عامه و بقیه را نوروز خاصه می نامیدند . در پنج روز اول فروردین ، جشن نوروز صورت عمومی داشت و همه ملت ایران و پارسی نژادان از شادکامی و خرمی ملی برخوردار می شدند ، روز ششم فروردین که روز تولّد و برگزیده شدن زرتشت پیامبر ایرانی است ، صورت خاص بخود می گرفت و دربار پادشاه به روی همه مردم باز بود و هدایا پیشکش می شد .

نوروز خاصه را ابوریحان بیرونی در کتاب التفهیم نوروز بزرگ نامیده و در برهان قاطع جشن بزرگ و در شرح بیست باب نوروز ملک یاد شده باین شرح : " چون نوروز بزرگ می رسید زندانیان را آزاد می کردند و بزهکاران را عفو می نمودند و از آن پس ، به عیش و نوش می پرداختند . " در صفحه نود و شش ترجمه فارسی جلد اول پشت ها آمده : " بنا به عقیده زرتشتیان در روز ششم فروردین که خرداد روز نام دارد حضرت زرتشت به دنیا آمده و در همین روز به پیامبری برگزیده شده است . " بنابر آنچه جاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد می نویسد : در زمان جمشید و بنا به گفته آثار الباقیه بیرونی بعد از جمشید و بگفته ذبیح الله صفا در زمان ساسانیان ماه فروردین به شش قسمت تقسیم می شد که پنج روز اولی را به پادشاه و اشراف و پنج روز دومی را برای بخشش اموال و دریافت هدایای نوروز ، سومی را به خدمتگزاران خویش ، چهارمی را به خواص خود و پنجمی را به لشگریان و ششمی را به رعایا اختصاص می داد .

جشن نوروز در زمان پادشاهان هخامنشی شکوه و اهمیت زیادی داشت ، پادشاهان در این روز جلوس می کردند و بارعام می دادند . بارعام را عمارتی ویژه بود ، پادشاه در ایوان این عمارت می نشست و قراولان ویژه در اطراف او ردیف می ایستادند و مراسم نوروز در کمال جلال و شکوه اجراء می شد . در این روز معمولاً از ولایات و ایالات مختلفه کشور هدایایی بوسیله نمایندگان مخصوص بدربار فرستاده می شد و این نمایندگان را به نوبت خدمت پادشاه می بردند . این جشن پر افتخار باستانی در زمان اشکانیان نیز دارای همان عزّت و احترام بود و در زمان ساسانیان بر فرّ و شکوه آن افزوده شد .

یکی از خصایص درباری پادشاهان ساسانی این است که در هریک از روزهای جشن آوازها و آهنگهایی معمول بود که به همان روز اختصاص داشت ، چنانکه در روزهای نوروز آهنگهای نوروز بزرگ و نوروز کیقباد و نوروز خُردک و ساز نوروز و باد نوروز و اقسام این آهنگها در حضور پادشاه نواخته می شد .



6- هفت سین چیست ؟

عبدالله بن مقفع در کتاب بلوغ الارب و ابوجاحظ در کتاب المحاسن و الاضداد بآن اشاره کرده اند . پس از آنکه بامداد نروز پادشاه زینت خود را می پوشید و لباس فاخر را که معمولاً از برد یمانی بود برتن می کرد و به تنهایی در دربار حاضر می شد ، مردی خجسته نام و مبارک قدم و گشاده رو و نیک بیان که از هنگام شب تا صبحگاهان بر در خانه پادشاه توقف می کرد ، بامدادان بدون اجازه به حضور شاه می آمد . پادشاه که او را می دید می پرسید کیستی و از کجا آمده ای و اراده کجا داری و نامت چیست ؟ آن مرد در جواب می گفت : من نیروی ظفر و پیروزی و از جانب خدا می آیم و اراده پادشاه نیک بخت کرده ام – نامم خجسته و آورده من نصرت و ظفر می باشد . سال نو همراه من ، ره آوردم سلامت و بشارت و گوارایی است . پس از آن پادشاه اجازه جلوس می داد و آن مرد نورانی می نشست . پس از آن مردی داخل می شد که طبق سیمین در دست داشت و اطراف آن طبق نانهای گردی بود که از هفت نبات مانند گندم ، جو ، ارزن ، نخود ، ذرت ، برنج و لوبیا پخته می شد ، و از حبوب مذکور نیز از هریک هفت دانه و هفت خوشه و یک قطعه سکّه و دینار و درم جدید و شاخه ای از اسپند براین طبق گذاشته می شد . در میان طبق هفت شاخه از درختهایی که بدانها و بنام آنها تفأل می کنند و نگاه کردن به آنها نیکوست وجود داشت . از قبیل ، بید ، زیتون ، به ، انار ، سیب ، انجیر ، بیدمشک و ازگیل .

7- امشاسپند

امشاسپند به معنی مقدس و جاودانی است و جمع آن امشاسپندان می شود که در اسلام به آنها ملائکه می گویند . این واژه در اوستا امشه سپنته[13] می باشد که از سه جزء ترکیب یافته ، جزء اول حرف " ا " که برای نفی آمده و به معنی نه و بدون می باشد .

جزء دوم مِشه[14] که به معنی مردن و نابود شدن است و جزء سوم سپنته[15] است که اکنون سپند می گویند و بمعنی سود رسان و پاک و درمان بخش است که معنی سه جزء بی زوال – بی مرگ و سودرسان می باشد . از این گفته ها می توانیم به فلسفه نام هفت سین پی ببریم و بدانیم کلمه هفت سین و هفت کوپه آتش چهارشنبه سوری بنام هفت امشاسپند یا سپنته است . به عبارت دیگر نام هفت سین نمودار سپندان هفت گانه است که آنها را امشاسپندان می گویند . نام هفت سپنته از این قرار است :

1- هرمزده  2- بهمن   3- اردیبهشت  4- شهریور  5- سپند ارمذ   6- خورداد  7- امرداد

این هفت اسم برابر هفت شهر عشق عرفا می باشد . چون رسیدن به هریک از امشاسپندان به منزله قدمی در راه کمال است . ( هفت سین قبلاً هفت چین بوده که از هفت چیدنی تهیه می شده است ) . زرتشتیان برای انجام تشریفات جشن ، اتاقی را که همیشه به کارهای مذهبی و پرستش اختصاص دارد یعنی جایی که آمد و رفت افراد نیست و از ناپاکی دور است ، برای گستردن سفره عید و چیدن هفت سین انتخاب می کنند . برای چیدن هفت سین و سایر لوازم جشن ، سفره سفید بی آلایش حتی بدون یک ذره لکه و حتی الامکان نو ، بر روی زمین یا میز گسترده می شود . بر روی آن ابتدا آئینه و گلاب پاش و ظرفی پر از آب تمیز که در آن برگهای آویشن و یک عدد انار یا سیب و چند سکّه نقره انداخته می شود ، می گذارند . روبروی آن مجمر آتش ( آتشدان ) برای بخور دادن و چراغی فروزان و کتاب اوستا و گلدانی پر از انواع گل و شاخه های برگ دار مورد و سرو و کاج تازه و در صورت امکان از درختهائی که به امشاسپندان تعلق دارند برگزیده ، قرار می دهند . در وسط سفره هفت رقم میوه که اگر تازه باشد چه بهتر و اگر نباشد میوه خشک اشکالی ندارد ، بطوری که هفت سین تکمیل گردد ، چیده می شود . این هفت سین به نام هفت امشاسپند بر سر سفره قرار می گیرد . بعد از هفت سین یا هفت چین انواع شیرینی و شربت و آجیل و خوراکی پخته از قبیل شیرین پلو و انواع سبزی خوردنی و ماست و پنیر و کوزه آب نیز باید بر سر سفره موجود باشد . در موقع تحویل سال اهل خانه دور سفره عید می نشینند و در برابر خوان گسترده و نعمتهای خداده بدرگاه اهورامزدا دست سپاس بلند می کنند و با خواندن اوستا سال نو آغاز می گردد .

پس از خواندن اوستا ، به عیدی دادن و روبوسی و تبریک گفتن می پردازند و با داد و ستد شاخه های برگدار مانند مورد ، سرو ، کاج ، انجام تشریفات جشن شروع می شود . پس از آن مراسم دادن گلاس و نشان دادن آئینه و خوردن شیرینی انجام می یابد . آنگاه بر کتابچه یادبود به وسیله مردان عبارات و اشعاری نوشته می شود . برای خانمها نیز پارچه سبز یا سفید جهت آغاز دوختن در سال نو آماده است . یکی دیگر از آداب نوروز ، پاشیدن مقداری برگ آویشن بر گوشه های پایین چهارچوبه درب منزل می باشد که نشانه برقراری جشن در خانه است . پس از دید و بازدید فامیل نزدیک که فوری انجام می شود به سوی پرستشگاه روانه می شوند و آغاز سال را در خارج از خانه ابتدا به پرستش اهورامزدا می پردازند و با انداختن پول در صندوق خیریه همگانی ، وظیفه وجدانی را بجا می آورند . ضمناً چون اکثر هم کیشان به مرور در عبادتگاه که آنرا آدریان[16] می گویند حاضر می شوند ، لذا مراسم تبریک و دید و بازدید عمومی هم انجام می گیرد . پس از پایان تشریفات عبادت به منزل کسانی که یکی از اهل آن خانه درگذشته است و یک سال آن تمام نشده و باصطلاح پرسه دار[17] ( حرمت دار ) می باشد می روند و آنگاه برای رفتن به خانه بزرگ فامیل اجتماع می کنند و دید و بازدید را آغاز می نمایند . عبارتی که در این مورد استعمال می شود از این قرار است : سال نو را شادباش می گویم ، کارها برابر دستور اهورامزدا و امشاسپندان برکامه باشد .

یکی از آداب و رسومی که در این جشن و روز تولد زرتشت انجام می گیرد موضوع فال کوزه است . بدین ترتیب که یک روز قبل از جشن از اهالی خانه و دوستان و آنهایی که میل دارند در فال شرکت کنند ، چیزهای کوچکی را با پارچه سبز[18] می پیچند و در یک کوزه نو می اندازند و درب کوزه را می بندند و میان درخت مورد همان درختی که به اهورامزدا تعلق دارد می گذارند . روز جشن ، سر ساعت ، آنهایی که در فال شرکت داشتند ، جمع می شوند و کوزه را از میان درخت بر می دارند . آنگاه کوزه را در آتش بخور می دهند و آنرا به دست دختر نابالغ می دهند و او یک یک از لوازم و اشیاء داخل کوزه را بدست می گیرد و منتظر می شود تا سایرین ( یک فرد ) شعر از بر بخوانند ، آنگاه که چکامه خوانده می شود و وصف حال صاحب اثاثه معلوم می شود ، اشیاء را از درون کوزه بیرون می آورد و به صاحب آن تحویل می دهد با این حال می توان گفت در حقیقت یک مجلس ادبی تشکیل می گردد و اشعاری که خوانده می شود خالی از تفریح نیست .

از سخنانی که در مورد پیدایش این جشن باستانی گفته شده سه نتیجه مهم بدست می آید که از شهرت تاریخی و قدمت آن پیش از سایر ملل دنیا گفتگو می شود . اول اینکه بنا به عقیده بیشتر مورخین این جشن از جمشید پادشاه سلسله پیشدادی است و به همین لحاظ آن را جشن نوروز جمشیدی می گویند . دوم اینکه در کیش مقدس مزدیسنی بواسطه پایان یافتن اوقات آفرینش و فراغت اهورامزدا از کار خلقت ، جنبه مذهبی به خود گرفته و اهمیت و رسمیت یافته است . سوم اینکه برابر نوشته های اوستا به سبب نزول فروهران درگذشتگان پاک و پارسا ، فلسفه آن قویتر شده ، و به برتری و احترام آن افزوده است .

همانطوری که ضمن بیان اخبار توضیح داده شد در آن روز فرخنده پیش آمدهای مهم و نیکو روی داده که همه از لحاظ تاریخ قابل توجه است ولی اساس مطلب همان سه نکته است که ذکر شد ، یعنی جشن نوروز بوسیله جمشید بوجود آمده و همه ساله در همان روز ، ایرانیان مراسم آنرا نگاهداری کرده اند تا اینکه با پیدایش کیش زرتشت ، فلسفه مذهبی بخود گرفته ، اهمیت و احترام و رسمیت آن کاملاً محرز و ثابت شده است . بنابراین جشنی است جاودانی که باید هر سال با نهایت اجلال و احترام برپا شود و آتش که بهترین نشانه جشن و سرور است در آن هنگام فرخنده روشن گردد . کردهای ایران و عراق به جشن نوروز خیلی اهمیت می دهند . مدت سیزده روز جشن می گیرند و در کارتهای تبریک اشعار زیر را که به زبان کردی است می نویسند :

یا خدا عزیزم جژنت پیروز بی                            همو روژیکت روز نوروز بی

جژنت پیروز بی به شادکامی                                        یا خدا هریژی به نیکنامی

یعنی :

ای عزیزم خدا کند جشنت مبارک باشد همه روزهایت روز نوروز باشد .

جشنت مبارک باشد با شادکامی . خدا کند با نیکنامی زندگی کنی .

روز ششم فروردین که خرداد نام دارد و متعلق به فرشته مقدس خرداد است ، بزرگترین جشن ایرانیان قدیم است . زیرا اشو[19] زرتشت پیامبر بزرگ ایران باستان در چنین روزی از مادر متولد و در چنین روزی به پیامبری برگزیده شده است . اشو زرتشت در حدود 6500 سال پیش از میلاد مسیح ، در خرداد روز از فروردین ماه در خاک آذربایجان نزدیک سواحل رود ارس از مادر متولد شد و جهان را به فروغ وجود خود نورانی ساخت . از روز اول آتش عشق الهی در دلش روشن و دست قدرت حق او را برای مأموریت بزرگی که تربیت جهان بشریت می باشد برگزیده بود . در چنین موقعی از عمر ، شور عشق در سرش تیزتر و شراره آتش عینی در دلش شعله ورتر گردید . نیروی عشق و انجذاب معنوی ، آن حضرت را از خانه پدر و مادر به قله سبلان که عاری از وجود بشر و خالی از قیود جهان خلقت است مهاجرت داد . زرتشت تا سی سالگی غالباً در میان غاری که در کوه سبلان است به سر می برد و خود را برای قبول فرمان پیام آوری آماده می ساخت . کم کم ایام صبر و انتظار به سر رسید و نسیم رحمت خدا برجان و دلش دمید و در اولین روز سی و یک سالگی سروش غیبی نازل شد و از جانب اهورامزدا فرمان رسالت گرفت و با پسرعمویش ، مدیوماه به کار تبلیغ و رسالت پرداخت ( برای آگاهی بیشتر به کتابهای تاریخ ده هزارساله ایران و اصل و نسب ایرانیان از آغاز تا اسلام مراجعه شود ) . زرتشتیان این روز را با خرمی و شادی هرچه فراوان جشن می گیرند و رقص و پایکوبی می کنند .



8- سیزدهم عید نوروز

جشن سیزده فروردین روز بسیار مبارک و فرخنده ای است . ایرانیان فرزانه چون در مورد این روز آگاهی کمتری دارند آن روز را روز نحس می دانند و برای بیرون کردن نحسی از خانه و کاشانه خود به کنار جویبارها و صحرا و سبزه ها می روند و به شادی می پردازند . تاکنون هیچ دانشمندی ذکر نکرده که سیزده نوروز نحس است بلکه قریب به اتفاق روز سیزده نوروز را بسیار سعد و فرخنده دانسته اند مثلاً در صفحه 226 آثار الباقیه ، جدولی برای سعد و نحس بودن دارد که در آن جدول سیزده نوروز که تیر روز نام دارد کلمه سعد که به معنی نیک و فرخنده است آمده و به هیچ وجه نحسی و کراهت ندارد . جمشید روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه برپا می کند و بارعام می دهد . و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین بصورت سنت و مراسم در می آید و ایرانیان داهی از آن به بعد سیزده بدر را بیرون از خانه برگزار می نمایند .

بعد از اسلام چون سیزده تمام ماهها را نحس می دانند . به اشتباه عید نوروز نحس شمرده شده ، ابو نصر فراهی در دو بیت نحوست ماهها را بیان می کند .

هفت روزی نحس باشد در مهی                 زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج

سه و پنج و سیزده با شانزده                     بیست ویک و بیست وچار وبیست و پنج

پس معلوم شد که روز سیزده نوروز را که روزی خجسته و فرخنده است در ردیف سزدهم ماهها بحساب آورده و نحس دانسته اند . اما به هیچ وجه نحسی و کراهت ندارد . وقتی درباره نیکویی و فرخنده بودن روز سیزدهم نوروز بیشتر دقت و بررسی کنیم مشاهده می شود بسیار معقول و مستند به سوابق تاریخی است . سیزدهم هر ماه شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشته بزرگ و ارجمندی است که تیر نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر[20] می گویند . فرشته مقدس تیر در کیش مزدیسنی مقام بلند و داستان شیرین و دلکشی دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیرماه نیز که جشن تیرگان است به نام او می باشد ، چون فروردین ماه هنگام جشن و شادی و موقع فرود آمدن فروهران است و تیر روز برای اولین مرتبه از این ماه می شود ، لذا ایرانیان قدیم پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه از سال است روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دوره نوروز را به پایان می رسانیدند . در کتاب المحاسن و الاضداد گفته شده : " در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند و کشتی[21] که از پشم گوسفند بافته می شود ، شش قسمت است که هر قسمتی دوازده رشته می شود که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود ، می بستند . عدد شش اشاره به شش گاهنبار و عدد دوازده به یاد دوازده ماه است . هفتاد و دو هم به هفتاد و دو فصل یسنا اشاره است .

9- علف گره زدن

افسانه آفرینش در ایران باستان و مسأله نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی درباره کیومرث حائز اهمیت زیادی است در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است . گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سِنی ملوک الارض و الانبیاء صفحات 29- 23 و گفته های مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم صفحات 110- 111 و بیرونی در کتاب آثار الباقیه برپایه همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد . مشیه و مشیانه که دختر و پسر دو فلوی کیومرث بودند ، روز سیزدهم فروردین برای اولین بار در جهان باهم ازدواج نمودند . در آن زمان چون عقید و نکوهی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه مورد ، پایه ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز بخوبی آگاهی داشتند ، آن مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند و امروز هم دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و علف گره می زنند ، این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است . در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده : " اول مردی که به زمین ظاهر شد ، پارسیان او را گل شاه گویند ، زیرا که پادشاهی او الا برگل نبود ، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز باهم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند .

چنانکه در بحث جشن نوروز اشاره شد ، کردهای ایران و عراق که زرتشت را از خود می دانند روز سیزدهم فروردین را جزو جشن نوروز به حساب می آورند .

10- جشن فروردین گان

در کیش مزدیسنی وقتی که نام ماه و روز باهم می آمد آن روز را جشن می گیرند . روز نوزدهم فروردین ماه که فروردین روز نام دارد از جمله آنها است و آنرا جشن فروردینگان یا فروردگان می گویند . یعنی جشن فروردین روز از فروردین ماه . این جشن همانطوری که از نامش پیداست مربوط به ارواح درگذشتگان است . در این روز زرتشتیان به عبادتگاه رفته و اوستا می خوانند و به عبارت خدا می پردازند و برای شادی روان درگذشتگان و جهت ساختمانهای همگانی و رفع احتیاج نیازمندان با دادن پول یا مساعدتهای دیگر اقدامات لازم را معمول می دارند . نظیر این جشن در ادیان دیگر نیز وجود دارد و آنرا جشن اموات می گویند و نزد هندوان ستایش روان نیاکان به نام پیتارا[22] شبیه فروردینگان ایرانی می باشد . رومی ها نیز ارواح مردگان را به اسم مانس[23] پروردگارانی تصور کرده به آنها فدیه تقدیم می کردند و عقیده داشتند روح پس از به خاک سپردن بدن به یک مقام بلند می رسد گرچه معمولاً آرامگاه آن داخل زمین است ، ولی قادر است در روی زمین نفوذ و تسلطی کامل داشته باشد ، بواسطه فدیه و قربانی توجه او را از عالم زیرین به سوی خود می کشیدند . ماه فوریه در قبرستان جشنی برای مردگان می گرفتند و فدیه و هدیه نیاز می نمودند[24] . در جشن فروردگان ، پارسیان هند به آرامگاه می روند و در معبد چوب صندل بخور می دهند و موبدان با نذر میوه و گل مراسم آفرینگان ( خواندن دعا ) بجای می آورند[25] . جشن فروردگان شبیه است به عید Taussaint نزد عیسویان کاتولیک در اول ماه نوامبر که عید اموات شمرده می شود که از درگذشتگان یادآوری می نمایند و مزار آنان را با انواع گلها می آرایند[26] . واضح است که تمام ادیان این عید را از زرتشتیان گرفته و تقلید کرده اند .

زرتشتیان ایران در این جشن پس از عبادتگاه به آرامگاه درگذشتگان می روند و اوستا می خوانند و احسان و انفاق می کنند و بوهای خوش بر آتش می نهند و هفت نوع میوه خشک از قبیل خرما ، انجیر ، سنجد ، کشمش ، برگه هلو ، برگه قیسی و توت خشک که در اصطلاح آنان لُرک[27] نام دارد تهیه می بینند . موبد بر آنها اوستا می خواند و پس از خواندن اوستا که در واقع تبرّک می شود بین مردم تقسیم می کنند . علاوه بر لُرک مِیَزد[28] نیز در این موقع برای انجام مراسم آماده می شود . مِیَزد عبارت از میوه های تر و خوراکی هایی که برای تشریفات آفرینگان گذارده می شود . در این روز نان مقدس هم که دُروَن نام دارد و در اوستا دره ئونه[29] می باشد می آورند و به مردم می دهند ، و علاوه براین نان دیگری که از روغن کنجد درست می شود و نان گرد است و به سورک[30] معروف است آماده می نمایند . ( سورک مانند نان یهودیان است که در کوه صهیون بین افراد تقسیم می شود و مثل نان روغنی است که مسلمانان در جمعه آخر سال درست می کنند و مخصوصاً سر قبرستان می برند و به مردم می دهند ) . پس از آن موبدان و سایر زرتشتیان آداب طهارت بجا می آورند یعنی وضو می گیرند و دست و صورت می شویند که آنرا در پهلوی پادیاب می گویند . اهمیت این جشن هم اکنون در نزد زرتشتیان به خوبی نمودار است و هر سال با تجلیل و احترام آداب و رسوم آن را بجا می آورند .

11- جشن اردیبهشت گان

جشن اردیبهشت گان در اردیبهشت روز از اردیبهشت ماه است که روز و ماه با هم برابر شده . برابر گاهنمای قدیم که هر ماه سی روز بوده این جشن در روز سوم اردیبهشت انجام می شد ولی برابر تقویم کنونی که شش ماه اول سال را سی و یک روز حساب کرده و یک روز به فروردین ماه افزوده اند جشن مزبور در دوم اردیبهشت قرار می گیرند . در این جشن شهریاران بارعام می دادند و دستور[31] دستوران ، آئینی را که مرسوم بوده در حضور پادشاه برگزار می کرد و همه را اندرز می گفت . سران هر گروه به پادشاه معرفی می شدند . هنرمندان مورد تفقد قرار می گرفتند و به دریافت پاداش افتخار حاصل می کردند[32] . این روز به فرشته مقدس اردیبهشت تعلق دارد که مظهر تقدس و پاکی و راستی و نماینده آئین ایزدی و نگهبانی آتشها با اوست . معمولاً باید در این روز اردیبهشت یشت خوانده شود و به آتش توجه گردد . درباره مقام و مرتبه اردیبهشت امشاسپند که این جشن به نام اوست پیش از این سخن به میان آمد .

جشن اردیبهشتگان همان عید گُل است که در میان سایر ملل با تجلیل فراوان برپا می شود . در صفحه 248 ترجمه فارسی آثار الباقیه می نویسد : " اردیبهشت گان روز سوم اردیبهشت است که به معنی بهترین راستی و فرشته آتش و نور است و این دو با او مناسبت دارد و خداوند او را به این کار موکل کرده و نی زمأموریت داده است . علل و امراض را به باری أدویه و اغذیه برطرف کند و صدق را از کذب و حق را از باطل تمیز دهد  . همانطور که ابوریحان نوشته این فرشته نماینده راستی و درستی است . بنابراین هرکس از او پیروی کند در راه راست حق است

و هرکس از صفات او دوری کند راه باطل و دروغ را پیموده است .

 

12- جشن خوردادگان

جشن خردادگان در خورداد روز از خورداد ماه است که روز چهارم می شود و به فرشته هِئوروَه تات ( خورداد ) تعلق دارد که نماینده کمال و رسائی و شادی و خرمی است و نگهبانی آب با او می باشد . در جشن خوردادگان که برابر تقویم های قدیم ششم ماه است معمولاً باید خرداد یشت را بخوانند . چون این فرشته نگهبان آب است به این مناسبت ایرانیان قدیم در این جشن به کنار چشمه و رودخانه و جویبار می رفتند و به عیش و شادی می پرداختند . با توجه به همان صفات ممتاز است که نیاکان ما این روز را جشن می گرفتند و شادی می کردند . علاوه بر جشن و شادی صفات فرشته خورداد را که نماینده کمالات جسمانی و روحانی است به یاد می آوردند و خود را مهیای پیروی از آن می نمودند و آن را راهنمای زندگی خود قرار می دادند . چون در این ماه آب برذای کشت و زراعت بیشتر مورد احتیاج و سودمند است و باران بخشایش اهورامزدا به زمین می بارد و کشت و زرع را آبیاری می کند ، از این جهت کشاورزان برای خشنودی از نعمت آب و باران بیشتر باین جشن توجه دارند و از آن تجلیل می نمایند . در صفحه 248 ترجمه آثار الباقیه می نویسد : " خورداد روز ، روز ششم خرداد ماه است . خورداد فرشته ایست که به تربیت خلق و درختان و نباتات و زایل کردن پلیدی از آب گمارده شده است " .


 

1-Avardad

2-Ahnavad

3-Ushtavad

4-Spantamad

5-Vahukhshatrah

6-Vahishtuishta

7- Midyuzarm

8-Midyushem

9- Paityshahim

10- Ayatherm

11-Maidyarem

12-Hamaspatmadem

13-Amesha , Spanta

14-Mesha

15-Spanta

16- Ador در زبان فرانسه به معنی پرسیدن است همچنین در پارسی پهلوی ، در انگلیسی هم Ador به معنی پرستیدن و عشق ورزیدن است Adorer به معنی پرستنده و عاشق است .

17-Porash

 18- پارچه سبز در نزد زرتشتیان گرامی است و آنرا نشانه سبزی روئیدنیها می دانند .

19- اشو = حضرت – بزرگوار

20-Teshtar

21-Koshti

22-Pitara

23-Menes

 24- این موضوع در صفحه 593 ترجمه فارسی یشت ها آمده است .

 25- این موضوع در صفحه 209 ترجمه فارسی خرده اوستا امده است .

 26- این موضوع در صفحه 210 ترجمه فارسی خرده اوستا آمده است .

27- Lork

27- Meyazd

28-Daraona

29- دستور Dastvar – وزیر – مشاور و صاحب مسند هم گفته اند .

30- این موضوع در صفحه 6 سالنمای 1334 انجمن زرتشتیان اس


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: جشن ها ٫ شادی ها و باورهای ملی در ایران باستان


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٤ | ۸:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.