غذاهای شادی آور

با پیشرفت علم، ارتباط بین سلامت روح و روان با نوع غذا و نوشیدنی اثبات شده است، ولی با این همه برای درمان مشکلات روانی، بیشتر از داروهای روان درمان استفاده می شود.

در حالی که به جای دارو، می توان از جایگزین های آن مثل غذا که هم در دسترس تر و هم مناسب تر است، استفاده کرد.

هر یک از افراد در زندگی روزمره خود با نشیب و فرازهای احساسی روبرو هستند؛ مثل شادی و غم، رضایت و ناامیدی، خنده و گریه.

به وسیله پنج گروه مواد غذایی زیر می توانید با استرس و افسردگی بجنگید و سرحال و شاد شوید:


گروه اول: پرتقال، لیمو و سایر مرکبات

ماده مغذی شادی‏آور در این گروه : ویتامین C

ویتامین C با کاهش مقدار هورمون‏های استرس‏زا در بدن، باعث می‏شود بهتر با استرس مبارزه کنید.

اگر به طور منظم مقادیر زیادی از این مواد غذایی را استفاده کنید، در شرایط دشوار و سخت، احساس آرامش خواهید کرد.


گروه دوم: آجیل

مواد مغذی بهبود دهنده‏ی حال در این گروه : ویتامین E و آرژینین (یک نوع اسید آمینه) و منیزیم.

خوردن یک مشت آجیل شما را سیر و سرحال می‏کند، زیرا آجیل دارای اندیس گلیسمی کمی است، یعنی با جلوگیری از افزایش ناگهانی قند خون، باعث نوسانات خلقی و بدحالی شما نخواهد شد.

شاید به نظر برسد آجیل به دلیل داشتن چربی بالا، خوراکی ناسالمی است، ولی در حقیقت برای سلامتی بدن مفید است.


گروه سوم: سبزیجات سبز برگی شکل

ماده مغذی نشاط‏آور در این گروه : اسید فولیک (فولات)

تحقیقات نشان داده که اسید فولیک موجود در سبزیجات سبز برگی شکل مثل کلم، کاهو، اسفناج، کرفس و ... افسردگی را کاهش می‏دهد. حتی جریان خون را به سمت مغز بهبود می‏بخشد.

اگر از این نوع سبزیجات خیلی کم بخورید، اسید فولیک کمی دریافت خواهید کرد، پس سعی کنید روزانه مقادیر بیشتری از سبزیجات سبز برگی شکل را استفاده کنید، یا یک مولتی ویتامین حاوی اسید فولیک را مصرف کنید.


گروه چهارم: ماهی‏ها

مواد نشاط‏آور در این گروه : اسیدهای چرب امگا 3

اسید‏های چرب امگا 3 موجود در ماهی‏ها به خصوص ماهی‏های چرب، مثل سالمون، ماهی آزاد دریای خزر و ساردین، با کاهش خطر بروز افسردگی و کمبود حافظه در اثر افزایش سن باعث می شوند سرحال و شاداب باشید. به خصوص در کاهش افسردگی خیلی موثرند.


گروه پنجم: آلبالو و گیلاس خشک

مواد بهبود دهنده حال در این گروه : پتاسیم، منیزیم و ویتامین C

تمامی این مواد مغذی، استرس را کاهش می‏دهند.

آلبالو و گیلاس خشک همچنین، مغز شما را سالم نگه می‏دارند، زیرا دارای آنتی‏اکسیدان‏هایی مثل ویتامینC هستند و از آسیب سلول‏های مغزی که منجر به ایجاد مشکلات یادگیری و کمبود حافظه می‏شود، جلوگیری می‏کند.





 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: غذاهای شادی آور


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٧ | ۳:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

روزی کسی به خیام خردمند ، که دوران کهنسالی را پشت سر می گذاشت گفت : شما به یاد دارید دقیقا پدر بزرگ من ، چه زمانی درگذشت ؟!
خیام پرسید : این پرسش برای چیست ؟
آن جوان گفت : من تاریخ درگذشت همه خویشانم را بدست آورده ام و می خواهم روز وفات آنها بروم گورستان و برایشان دعا کنم و خیرات دهم و...

خیام خندید و گفت : آدم بدبختی هستی ! خداوند تو را فرستاده تا شادی بیافرینی و دست زندگان و مستمندان را بگیری تا نمیرند تو به دنبال مردگانت هستی ؟!... بعد پشتش را به او کرد و گفت مرا با مرده پرستان کاری نیست و از او دور شد .
اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : « کاویدن در غم ها ما را به خوشبختی نمی رساند » .
و هم او در جایی دیگر می گوید : « آنکه ترانه زاری کشت می کند ، تباهیدن زندگی اش را برداشت می کند » .

امیدوارم همه ما ارزش زندگی را بدانیم و برای شادی هم بکوشیم


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شادی


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ٧:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

امشب فکر می کردم با این گذران کثیف که من داشته‌ام-بزرگی که فقیر و ذلیل می‌شود، حقیقتا جای تحسر است. فکر می‌کردم، برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت‌نامه من باشد.

باین نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین اگرچه او مخالف ذوق من باشد. دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند-ضمنا دکتر ابوالقاسم جنتی عطائی و آل احمد با او باشند. بشرطی که هر دو با هم باشند- ولی هیچ‌یک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده‌اند در کار نباشند. دکتر محمد معین که نسل صحیح علم و دانش است کاغذ پاره‌های مرا بازدید می‌کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده‌ام مثل کسی است که او را دیده‌ام.

اگر شرعا می‌توانم قیم برای ولد خود داشته باشم دکتر محمد معین قیم است. ولو این‌که او شعر مرا دوست نداشته باشد -اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه این اشخاص نامبرده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: وصیت‌نامه , نیما یوشیج


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ٧:٢۳ ‎ب.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

.   کاهش و کنترل طبیعی قند خون
 

1.   دو عدد بامیه متوسط را شسته و انتهای آنها را جدا کنید . سپس از وسط آن دو قطعه باریک مطابق شکل ببرید.

2.   دو قطعه بریده شده را درون یک لیوان آب بیندازید.

3.   روی لیوان را با درپوشی بپوشانید و در دمای طبیعی اطاق در طول شب نگهدارید.

4.   صبح زود پیش از صرف صبحانه دو قطعه بامیه را از لیوان خارج کرده و آب درون لیوان را نوش جان کنید.

5.   این کار را بصورت روزانه انجام دهید.


6.   پس از دوهفته شاهد کاهش چشمگیر و ملموس قند خونتان خواهید بود.

 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: قند خون


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ٧:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

شب آرامی بود

 می روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا

لب پاشویه نشست

پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند ، و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

:با خودم می گفتم

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

!!!هیچ

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی درک همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

 

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی، فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست ، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما ، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

سهراب سپهری


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: شعر , سهراب سپهری


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ٧:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

This is how women appreciate men....

I told her : "I might not be rich, I have no money or villa or cars or companies like my friend John, but I love you and adore you."She looked at me with tears in her eyes and hugged me like there is no tomorrow and whispered in my ear... :
 
 "If you love me, introduce me to John..."


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: طنز


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

آنها از بیکاری خسته و کسل شده بودند.

روزی همه فضایل و تباهی ها دور هم جمع شدند خسته تر و کسل تر از همیشه.

 

ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت: بیایید یک بازی بکنیم؛.

مثلا" قایم باشک؛ همه از این پیشنهاد شاد شدند

 

دیوانگی فورا" فریاد زد من چشم می گذارم من چشم می گذارم.

و از آنجایی که هیچ کس نمی خواست به دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند او چشم بگذارد و به دنبال آنها بگردد.

 

دیوانگی جلوی درختی رفت و چشمهایش را بست و شروع کرد به  شمردن ....یک...دو...سه...چهار...

همه رفتند تا جایی پنهان شوند؛

لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد؛

 

خیانت داخل انبوهی از زباله پنهان شد؛

 

اصالت در میان ابرها مخفی گشت؛

 

هوس به مرکز زمین رفت؛

 

دروغ گفت زیر سنگی می روم اما به ته دریا رفت؛

 

طمع داخل کیسه ای که دوخته بود مخفی شد.

 

و دیوانگی مشغول شمردن بود. هفتاد و نه...هشتاد...هشتاد و یک...

 

همه پنهان شده بودند به جز عشق که همواره مردد بود و نمیتوانست تصمیم بگیرد. و جای تعجب هم نیست چون همه می دانیم پنهان کردن عشق مشکل است.

 

در همین حال دیوانگی به پایان شمارش می رسید.

نود و ینج ...نود و شش...نود و هفت... هنگامیکه دیوانگی به صد رسید, عشق پرید و در بوته گل رز پنهان شد.

 

دیوانگی فریاد زد دارم میام دارم میام.

 

اولین کسی را که پیدا کرد تنبلی بود؛ زیراتنبلی، تنبلی اش آمده بود جایی پنهان شود و لطافت را یافت که به شاخ ماه آویزان بود.

 

دروغ ته چاه؛ هوس در مرکز زمین؛ یکی یکی همه را پیدا کرد جز عشق.

 

او از یافتن عشق ناامید شده بود.

 

حسادت در گوشهایش زمزمه کرد؛ تو فقط باید عشق را پیدا کنی و او پشت بوته گل رز است.

 

دیوانگی شاخه چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت و هیجان زیاد ان را در بوته گل رز فرو کرد. و دوباره، تا با صدای ناله ای متوقف شد .

 

عشق از پشت بوته بیرون آمد با دستهایش   صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون بیرون می زد.

شاخه ها به چشمان عشق فرو رفته بودند و او نمی توانست جایی را ببیند.

او کور شده بود.

 

دیوانگی گفت « من چه کردم؛ من چه کردم؛ چگونه می توانم تو را درمان کنم.»

 

عشق یاسخ داد: تو نمی توانی مرا درمان کنی، اما اگر می خواهی کاری بکنی؛ راهنمای من شو.»

 

و اینگونه شد که از آن روز به بعد عشق کور است و دیوانگی همواره در کنار اوست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: طنز


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()
At least 5 people in this world love you so much they would die for you
حداقل پنج نفر در این دنیا هستند که به حدی تو را دوست دارند، که حاضرند برایت بمیرند

At least 15 people in this world love you, in some way
حداقل پانزده نفر در این دنیا هستند که تو را به یک نحوی دوست دارند

The only reason anyone would ever hate you, is because they want to be just like you
تنها دلیلی که باعث میشود یک نفر از تو متنفر باشد، اینست که می‌خواهد دقیقاً مثل تو باشد

A smile from you, can bring happiness to anyone, even if they don't like you
یک لبخند از طرف تو میتواند موجب شادی کسی شود
حتی کسانی که ممکن است تو را نشناسند

Every night, SOMEONE thinks about you before he/ she goes to sleep
هر شب، یک نفر قبل از اینکه به خواب برود به تو فکر می‌کند

You are special and unique, in your own way
تو در نوع خود استثنایی و بی‌نظیر هستی

Someone that you don't know even exists, loves you
یک نفر تو را دوست دارد، که حتی از وجودش بی‌اطلاع هستی

When you make the biggest mistake ever, something good comes from it
وقتی بزرگترین اشتباهات زندگیت را انجام می‌دهی ممکن است منجر به اتفاق خوبی شود

When you think the world has turned it's back on you, take a look
you most likely turned your back on the world
وقتی خیال می‌کنی که دنیا به تو پشت کرده،کمی فکر کن
شاید این تو هستی که پشت به دنیا کرده‌ای

Always tell someone how you feel about them
you will feel much better when they know
همیشه احساست را نسبت به دیگران برای آنها بیان کن
وقتی آنها از احساست نسبت به خود آگاه می‌شوند احساس بهتری خواهی داشت

If you have great friends, take the time to let them know that they are great
وقتی دوستان فوق‌العاده‌ای داشتی به آنها فرصت بده تا متوجه شوند که فوق‌العاده هستند

موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ادبیات دوستی


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

نگاهی به تاریخچه رقص در ایران

وجود همه جانبه ی این هنر در فلات ایران قابل اثبات است

مژگان بدیعی - بازی و رقص ها با هر نام و عنوانی که زیر پوشش آن حضور خود را در فرهنگ اقوام ایرانی تدوام بخشیده اند از منظر تاریخ موسیقی و نمایش دارای اهمیت فراوانی هستند.

چه بسیاری از آنها با حفظ برخی صورت ها و اشکالی که به حرکات نمایشی انبوه و ریتمیک تعلق دارند تحت نام پایکوبی – رقص- بازی و ذکر – تواجد و سماع – بخش قابل توجهی از داشته های ما در زمینه فوق محسوب می شوند.

در متون و منابع ادبی ایرانی و همچنین در گروه زبان های شفاهی مردم نواحی ایران- واژگانی چون بازی ( bazi ) – وازی (vazi) – وازیک ( vazik) و واژیک با ابعاد و جنبه های عام تر از رقص حوزه ای نسبتا وسیع – از آیینی توسعه یافته را شامل می شده اند.حوزه ای که علاوه بر رقص – برخی حرکات شبه ورزشی – رفتار و اعمال رزمی – پانتومیم – نمایش – شعر و موسیقی در آن جایگاه مشخص و شناخته شده داشته اند. در واقع بازی ها – مجموعه ای کوچکتر از بالنده ترین و ماندگارترین عناصر یک آیین بوده اند. تاریخ رقص را در فلات ایران می توان به سه دوره ی کلی – یعنی دوره ی آغازین عهد باستان – دوران تشکیل امپراطوری های بزرگ تا پیش از اسلام و دوران پس از اسلام طبقه بندی نمود.

آثار به جا مانده از مراسم و شیوه های مختلف رقص دوران باستان تا قبل از امپراطوری های بزرگ- به اندازه ای ست که در اثبات وجود همه جانبه ی این هنر در فلات ایران جای تردید باقی نمی گذارد.

این آثار شامل رقصندگان منفرد – دو نفره و یاگروهی ست. ایراد اساسی ناشی از این مسئله است که کنده کاری ها – مجسمه ها و یا نقش های منقوش بر سفال ها و ظروفبه طور اجتناب ناپذیر – تنها برش خاصی از زوایای یک رقص محسوب می شود.

با توجه به این مسئله – شناخت همه آنها و یا تعیین آیین ها و بازی هلیی که به این رقص پیوستگی داشته است. تنها از راه فرضیه ها و تحقیقات و مطالعه قابل اثبات هستند.بنابراین بسیاری از اعمال – حرکات و رفتارهای موزونی که در پس این تصاویر وجود داشته و همچنین بخش های اصلی این آیین ها و نمایش های مربوط به آنها از دیده پنهان است. آنچه مسلم است بسیاری از کارها مانند نیایش خدایان و پرستش چیزهای مقدس – جشن ها- عروسی ها- عزاها – طلب ها- بیم ها و امید ها با رقص توام بود. آن چه که امروزه به نظر ما بازی و تفریح به شمار می رود برای انسان ابتدایی امری جدی بوده و آنها هنگامی که به رقص بر می خاستند

تنها قصدشان خوشگذرانی نبوده – بلکه می خواستند به خدایان و طبیعت چیزهای مفید بیاموزند یا تلقین کنند و به وسیله رقص طبیعت را به خواب مغناطیسی در آورده و به زمین دستور دهند تا حاصل خوبی به بار آورد. کهن ترین نمونه ای که ما را از چگونگی و وجود رقص در هزاران سال پیش در ایران زمین آگاه می سازد نگاره ی ساده و سیاه رنگی ست بر روی کاسه گل پخته که از ( تپه خزینه ) شوش به دست آمده است.

(در روی این کاسه در یک بخش باز و بی زمینه ،‌رقص شش تن آدمی دردورة سه تایی بگونه‌یی بسیار ساده ( استیلیزه) نشان داده شده، و نگارگر از نشان دادن سرو گردن رقصندگان خودداری کرده با نامیش تن آنان بشکل سه گونه که بازوانشان را در شانه‌های همدیگر نهاده‌اند ، و با نگاشتن دو بازو دست که در سوی رده رقص به بالا خم داده شده است ،‌آدمی بودن آنان را نشان داده است.

زمان این کاسه گلین ، از سوی باستان شناسان از چهار هزار و پانصد تا پنج هزار سال پیش از میلاد دانسته شده و رادیو کاربرن تاریخ آنرا درمیان سالهای 4957 و 5250 و 5515 یش از میلادنشان داده است بهر سان بودن آن از هزارة پنجم پیش از میلاد و کمی بیش از آن بی گمانست بدینگونه باشناسایی این نگاره تاریخ رقص در این سرزمین تا هزاره پنجم و ششم پیش از میلاد باز می گردد)



الف: دوران آغازین عهد باستان :

این تصور منطقی ست که هریک از دیوان آیین ها –بازی ها و رقص های مربوط به خود را داشته اند.آنچه مسلم است مجموعه ی این گونه اعتقادات به پیدایش و تکوین شمار قابل ملاحظه ای از آیین ها منجر گردیده است که رقص ها و حرکات موزون نیز جزئی از ساختار آنها محسوب می شده است . این دوره ی تاریخی – بین ده تا شش هزار سال ( پ.م ) را شامل می شود که از نظر چرخه ی تولید مراحل مختلفی همچون شکار – گرد آوری و انباشت محصولات خود رو – جنگلی – گله داری – کشاورزی ابتدایی و کوچ و یک جانشینی( و نه شهر نشینی) را در بر داشته است.مدارک یافت شده از این دوران – پر شمار و قابل تاملند . پاره ای از این مدارک بر سوابق شش هزار ساله رقص دلالت دارد.

بدیهی ست که در طول این دوره رقص و حرکات موزون – امکان بروز مستقل از آیین را نداشته اند. از همین رو بررسی رقص در این دوره می باید به طور مداوم با جنبه ها و منشا آیینی ان توام باشد و این که استقلال و انتزاع گونه هایی از جنبش ها و حرکات موزون و تکیه غالب آنها بر وجد و سرور و نشاط- پس از این دوره و بی اعتباری آیین های مربوطه- صورت پذیرفته است.

ب: دوران تشکیل امپراطوری های بزرگ :

دوران تشکیل امپراطوری های ماد – هخامنشی- سلوکی- اشکانی-ساسانی( و برخی حکومت های کم اهمیت تر – همچون کوشان ها-هفتالیت ها و خانات ترک در شرق فلات) به دلیل پیدایش تمدن های پیشرفته تر – به وجود آمدن شهرها و اجتماعات توسعه یافته در تاریخ اجتماعی این منطقه – دوران تحولات ممتاز و چشمگیر علمی – فرهنگی و اعتقادی به شمار می آیند...

تنها سند مکتوب در مورد پایکوبی و حرکات موزون ایرانیان پیش از اسلام- مربوط به آثار الباقیه ی بیرونی است. آن جا که از مراسم جشن سدک یاد نموده و از آداب مختلف و برافروختن آتش و پایکوبی و سرود دسته جمعی مردم در کنار آتش یاد می کند.هرچند بیرونی از برخی آیین های دیگر نیز نام می برد که البته بیشتر در ارتباط با اعیاد باستان- مانند نوروز و یا روزهای خاصی چون جشن آبریزگان است.

در بیشتر جشن هایی که بیرونی از آنها نام می برد افروختن آتش های بزرگ- و سپس شادمانی از ارکان آنها بوده است. با استناد به این مدارک – رقص های دسته جمعی در کنار آتش می تواند میراث آیین هایی باشد که از پیشینیان به یادگار مانده و برخی مدارک از جمله سفال هایی که نقش آتش و رقص جمعی بر آنها نقش بسته است. حاکی از برخی ویژگی ها و شرایط اجرای هنر رقص و حرکات موزون است



آرتیوس- تاریخ نویس سده چهارم میلادی از کتاب هفتم دوریس که در سده سوم پیش از میلاد می زیسته است و او از زبان (کتریاس) پزشک دربار ایران داستانی از چگونگی برگزاری جشن مهرگان در ایران آورده – می نویسد:

در میان همه ی جشنها تنها در جشن مهر(Mithras ) –مهرگان پادشاه ایران و ایرانیان می رقصیدند.جز ایرانیان – هیچ مردمی از کشورهای آسیایی چنین کاری نمی کنند.ایرانیان همان گونه که خواندن می آموزند – اصول رقص نیز می آموزند و چنین باور دارند که رقص نیز همچون ورزش –تن آدمی را نیرومند می سازد.

در تاریخ شاهنشاهی هخامنشی – نوشته اولمستد آمده است: سالی یک بار در جشن مهرگان – فرمانروای هخامنشی ناچار بود رقص پارسیانه کند که آن بازمانده ای از رقص جنگی روزگار پیشین بود.چون جشن مهرگان برای نیایش و پرستش میترا یا مهر – خدای فروغ و جنگ و پیمان و نگهدارنده و دوستدار سپاهیان و آریاییان بر پا می گردید از این رو می توان گمان برد که این رقص پارسیانه که گذشته از شاه هخامنشی دیگران نیز در آن هم بازی می کرده اند

یک رقص مذهبی و رزمی بوده است.در آن روزگار مهرگان یکی تز جشن های بسیار بزرگ و پر ارج ایرانیان به شمار می رفت و بازی شاهنشاه هخامنشی در این رقص مهری نشانه ای ست از ارجی که به ستایش و نیایش بغ بزرک می نهاده اند. این جشن آغاز زمستان بزرگ بود. چون در آن زمان ایرانیان تنها دو فصل داشتند .تابستان بزرگ و زمستان بزرگ . نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان بود


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رقص در ایران


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

گسیختگی مبانی معنا در شیوه های نگرش به زیر ساختهای هویتی موسیقی و طبیعت

انسان از آنروی که انسان است و موسیقی دان ازآنروی که در مسیر هنراندوزی از دانشی برخوردار گردیده که سنگ بنای ان سده هاست همینگونه نمایانده شده است  دربرخوردهای اولیه با رویکردی همچون موسیقی و طبیعت،  نمی تواند بدون پیش فرض باشد. بدین روی تاکنون ارائه راهکارهای راهبردی جهت تبیین اصولی که چهارچوبهای اجرایی این نوع موسیقی را رقم بزند همواره گرهی بر این کلاف سر در گم افزوده است.

...



باید اعتراف کرد موسیقی و طبیعت در گستره ای فراخ ازهمه چیز طبیعت می تواند قابلیت تولید یابد  بدین روست که پژوهش در مسیر یابی هویتهای گوناگون مکان های ویژه وشکل بندی شخصیت هر اجرا، در رابطه با طبیعتی که با آن مواجهیم کاری ثمربخش و بایسته می نماید.

کار دشوار موسیقیدان طبیعت (هنرمند موسیقی و طبیعت) آن است که در گیرودار دغدغه های همه گیر جمعیتهای انسانی با یکی شدنی فراتر از دقت، تیزبینی، موشکافی و... با نگاهی بی غرض و بدون پیش داوری به استخراج موسیقی طبیعت دست بزند و انرا در قالبهای معمول وغیر معمول ارائه دهد با اینحال موضوعات فراوانی دراین حوزه قابل طرح است.


موضوعاتی مانند آنکه شرایط زیستی ما ( توانایی ابزارهای حسی مان) آیا امکانات مشخصی برای درک موسیقی طبیعت به ما می دهد یا موضوع اصلا این نیست؟
یا آنکه وقتی رسانه هنرمند است آیا تاثیرات غیر قابل انکاری از او در آنچه پدید آورده است مشاهده می گردد یا خیر؟( البته نباید از نظر دور داشت انسان بدون ملیت، فردیت ویژه و سلایق و علایق خاص وجود ندارد و تاثیر حضور و موجودیت هنرمند بر اثری که می آفریند را نباید نادیده گرفت.)
یا آنکه طبیعت چیست که موسیقی ان مورد نظر باشد؟
راستی طبیعت چیست؟ (به نظر میرسد گستره پاسخ ما به این پرسش رویکرد مان را در برخورد با مقوله موسیقی و طبیعت نشان خواهد داد.)
آیا موسیقی و طبیعت نوعی شبیه سازی موسیقایی طبیعت است؟ به عبارت دیگر موسیقی نگاری طبیعت بر اساس دانش ما از طبیعت موجود؟
آیا موسیقیدان طبیعت در پی موسیقی توصیفی است؟ یا برخورد فعال هنرمند موسیقی و طبیعت است که بدون هرگونه پیش داوری بخشی از اشتراکات وجود خود با محیط رادر قالبی نو طرح می کند؟
آیا می توان گفت موسیقیی را که موسیقیدان طبیعت تولید می کند روایت آن هنرمند از موسیقی ان محیط بر اساس نگرشهای شخصی  است نه کشف موسیقی آن محیط ؟
این نوشتار سر آن ندارد تا در این خطوط پریشان همه آنچه را که در اندیشه نگارنده می گذرد بازگو کند. او پاسخهای مبسوتی بر این پرسشها نگاشته است اما؟
اما راستی موسیقی و طبیعت چیست؟!
و موسیقیدان طبیعت کیست؟
او در کجای این رابطه ایستاده است؟
تاپیر چیستی او در چگونگی کار تا چه حد خواهد بود؟

آیا این یک گام نوین در ارائه کیفیتهای نوین است یا تفننی دردناک و پرهزینه؟
آیا این رویکرد به تولید آثاری گریزگاهی می انجامد؟
آیا به نگرشی نوین در...؟
آیا؟
گاهان   پاییز89
با سپاس ازhttp://www.gahankhonya.com




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: موسیقی و طبیعت


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()

      همه‌ی رنگ پرهای مرغان جهان، در یک پر سیمرغ

    
با سپاس از امرداد

مهسا حیدری :

سیمرغ پرنده‌ای استوره‌ای است که همه‌ی رنگ‌ پرهای مرغان جهان، در یک پر او نمایان است در نوشته‌های ادبی فارسی و نیز نوشته‌های پهلوی و اوستایی، جایگاه ویژه‌ای دارد. چنان‌که می‌دانیم در شاهنامه‌ی فردوسی بر فراز کوه «قاف» زندگی می‌کند و «زال»، پدر «رستم» را بزرگ می‌کند و شهپر خود را به او می‌دهد تا به هنگام نیاز به کمک زال بشتابد. این پرنده در «منطق الطیر» عطار، نماد ذات الهی است که مرغان به راهنمایی «هدهد» در پی او هستند. همچنین در بسیاری از نوشته‌های ادب فارسی نامش دیده می‌شود.
در این جستار به جایگاه و نقش سیمرغ در نوشته‌های پهلوی و اوستا می‌پردازیم.
در یشت‌ها، دو بار از سیمرغ یاد شده است.
در رشن‌یشت(یشت دوازدهم- بند 17) ،با عنوان «مرغو- سئنه»(mereghosaena) درباره‌ی او می‌خوانیم:
«ای رشن پاک، اگر تو بالای درختی باشی، که آشیانه‌ی سیمرغ در آن است و در میان دریای "وئوروکشه" برپاست. درختی که دربردارنده‌ی داروهای نیک و داروهای کارگر است و«ویسپوبیش» (vispobish) (=همه را درمانگر) خوانندش. درختی که تخم همه‌ی گیاهان در آن نهاده شده است، ما تو را به یاری همی‌خوانیم.»
در بهرام‌یشت(یشت چهاردهم، بند 41) می‌خوانیم:
«بشود که پیروزی و فر، این خانه و گله‌ی دام‌ها را فرا گیرد، چنان‌که سیمرغ و ابر بارور، کوه‌ها را فرامی‌گیرند.»
در «بهرام یشت»، این پرنده به گونه‌ی مرغی تیزپرواز نمایش داده شده که بامدادان با شهپر آراسته و کشیده‌ی خود به پرواز درمی‌آید و تا شامگاهان به دنبال خوراک بر ستیغ کوه‌ها و ژرفای دریاها و بستر رودها و بلند شاخهی درختها میپرد.
و نیز در اوستا، سیمرغ با نام «سئنه» همانند پزشکی است دانا، فرزانه(:حکیم)، درمان‌بخش و دین‌باور مزدایی بزرگ و همان است که در فارسی نو «سینا» شده و نام، فرزانه و دانشمند بزرگ ایرانی از آن گرفته شده است.
در اینجا می‌توان اشاره‌ای داشت به «هوم» که درست مانند سیمرغ  در اوستا به عنوان دانشمندی درمان‌گر از او یاد می‌شود.
در توضیح این‌که چه پیوندی میان دو مفهوم «سئنهی» اوستایی و «سیمرغ» فارسی هست. می‌توان گفت از آنجا که در روزگار کهن، برخی روحانیان و موبدان افزون‌بر کارهای دینی، پزشکی هم می‌کردند، بنابراین می‌توان گمان برد که یکی از روحانیان روزگار باستان که نامش از «سئنه» گرفته شده بود، دارای جایگاه(:سمت) باارزشی بوده است و البته پزشک ناموری هم بوده است و پس از آن نام این روحانی را به‌چم(:به‌معنی) واژه‌ای خود نام «مرغ» گرفته‌اند.
در یشت چهاردهم اوستا، بندهای 34 تا 40، «وارغنه» (varaghna)نام مرغی است که پر او دارای ویژگی‌های پر سیمرغ در شاهنامه‌ی فردوسی است. آنجا که اشوزرتشت از اهورامزدا می‌پرسد که جادوی بدخواهان و آزار دشمنان را چاره‌ کدام است؟ اهورامزدا می‌گوید که از شهپر مرغ «وارغنه» بیاب و آن‌را بر تن خود بسای و آن‌را لمس کن تا زیان و جادو و بیماری و بدخواهی بی اثر شود. اگر پری از این مرغ با خود داشته باشی از گزندها در امان خواهی بود و هر کس که چنین پرهایی با خود داشته باشد. همگان از او در ترس و بیم باشند و پیروز و کامیاب شود.
افزون‌بر نوشته‌های اوستایی یاد شده در برخی از نوشته‌های پهلوی نیز رد پای این موجود اساتیری را می‌بینیم. بنابر همین نوشته‌ها،«سین‌مرو» (seenmorv) در کنار درخت «ویسپوبیش»(vispobish) (:درخت همه تخمه) که در میانه‌ی دریای «وئوروکشه» (vourukasha)جای دارد می‌زیسته است. او به عنوان جراحی چیره‌دست، شناسانده می‌شود که پس از آن به هیبت سیمرغ حکیم در می‌‌آید.
برپایه‌ی نوشته‌‌ی «مینوی خرد»، درخت «ویسپوبیش» درختی است که دربردارنده‌ی تخمه‌ی همه‌ی گیاهان است و هرگاه سیمرغ از آن برخیزد، هزار شاخه از آن درخت بروید و چون بر درخت بنشیند هزار شاخه از آن بشکند و تخم آن پراکنده شود.
در« بندهش» نیز درباره‌ی این درخت این گونه‌ آمده که، ... در آفرینش از تخمه‌ی همه‌ی گیاهان درخت «ویسپوبیش» در دریای «فراخکرد»، آفریده شده و برای بازداشتن «زرمان» بدنفس در نزدیک آن درخت « گوکرن» ( gukere‌) آفریده شد که جهان را همه گونه‌یاری از آن باشد. همچنین در جای دیگری از کتاب بندهش چنین می‌خوانیم که هر سال، سیمرغ همه‌ی تخمه‌های آن درخت را بریزد، در آب آمیزد. «تیشتر» با آب بارانی ستاند. آن آب را به کشورها بارد.
در کتاب دیگری با نام «گزیده‌های زادسپرم» نیز گفته‌ی(:روایت) همانندی درباره‌ی سیمرغ می‌خوانیم و آن این است که از آمیختگی تخم یکصد هزار گونه گیاه، درخت «همه‌تخمه» در میان دریای فراخکرد آفریده شده و سیمرغ بر بالای آن آشیان دارد. هنگامی‌که در بالا پرواز کند آنگاه تخم خشک آن درخت را به آب فرواندازد و به‌وسیله‌ی باران دوباره به زمین باریده شود.
از دیگر نوشته‌های پهلوی که نام سیمرغ را در آن می‌بینیم کتاب «دینکرد» است. در این کتاب می‌خوانیم: «در میان دستوران درباره‌ی "سئنه" گفته شده است که او صد سال پیش از برآمدن دین(زرتشت) درگذشت. او نخستین پیرو مزدیسناست که صد سال زندگی کرد و با صد تن از مریدان خویش به روی زمین آمد.» ( کتاب هفتم دینکرد، فصل 6، بند 5)
در کتاب نهم «دینکرد»، فصل 24-بند 17، سیمرغ در زمره‌ی یکی از شاگردان اشوزرتشت است.
بنابر آنچه که در این جستار بر پایه‌ی نوشته‌های یاد شده خواندیم، بی‌گمان می‌توان گفت که سیمرغ نه تنها در ادبیات کلاسیک پارسی، که در استوره‌های باستانی ایران نیز دارای جایگاهی شگفت‌انگیز و کاربست‌های گوناگونی است.
همچنین نگارنده کوشیده تا به یادآوری این مساله بپردازد که دستیابی به بسیاری از نمادهای ناشناخته‌ی فرهنگ ایرانی، بدون کاوش نوشته‌های کهن ایرانی شدنی نخواهد بود.
یاری‌نامه :
1- افشار، ایرج، سیستان و نخستین عمل (رستم زاد)، روابط عمومی دانشگاه زابل،1380
2-دهخدا، علی اکبر، لغت‌نامه، دانشگاه تهران، 1325
3-رضی، هاشم، اوستا، فروهر، 1363
4-رضی، هاشم، حکمت خسروانی، بهجت، 1379
5-سجادی، نیما، سیمرغ و طوبا، مجله‌ی چیستا


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: رنگ


تاريخ : ۱۳٩٠/٥/۱٥ | ٩:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : داریوش | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.